تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

298

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بحث پيرامون غايت غايت شىء ، علت شىء است و غايت تصوراً مقدم ، و وجوداً مؤخر است . هر چيزى كه از عقلا به عرصهء ظهور و منصهء بروز مىرسد ، لا بد غايت آن چيز محرك فاعل به سوى آن بوده است . پس اول انسان بايد وجود شىء را تصور نموده ، سپس اذعان به فايده و تصديق به نفع آن نموده و بعد به دنبال آن ، شوق حاصل شده ، آن گاه ارادهء محرك عمل به وجود آيد . پس علة العلل در فاعل طبيعى ، تصور شىء است . مثلًا اول بايد گرم شدن زير كرسى را در زمستان تحت نظر قرار بدهيم و بعد تصديق به فايدهء آن نموده ، سپس شوق و بعد اراده حاصل شده ، تا كرسى بخريم . پس غايت شىء در تصور و نظر مقدم بوده و لكن در وجود مؤخر است . و الحاصل : بر هر فعلى حتى در طبايع ، غايتى مترتب است . و در نظام وجود كه به نحو اكمل و اتمّ ، منظم است ، بر هر وجود و طبيعتى غايتى مترتب است كه براى استنتاج غايت ، آن شىء موجود گرديده است . پس وقتى كه براى افعال طبايعى كه عديمة الشعور مىباشند غاياتى است ، چطور مىشود كه براى افعال مبادى عاليه ، مثل عقل اول و وجود حق - كه شعور عين ذوات عاليه است - غايت نباشد ؟ براى فعل ذات اقدس هم غايتى است ، به دو نحوى كه يكى از آن در اين كتاب ذكر شده و ديگرى شايد اصلًا ذكر نشده باشد . و بالجمله : براى اينكه در فعل حكيم لغويت لازم نيايد - چون وجود هر چيزى