تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

288

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و اما فاعل بالرضا بودن نفس نسبت به قوا ، به خاطر اين است كه نفس در اين مرتبهء شهادت در مواقع رؤيت و سمع و ذوق و لمس متنزل شده و عين اين قواست . چنان كه در يكى از مباحث طبيعيات اين بحث خواهد آمد كه : « النفس فى وحدتها كل القوى » . « 1 » در عين حال كه در مرتبهء غيب ، از طبيعت غايب است و فوق اين عالم است ، در اينجا يكى از موجودات طبيعيه است ، بصر است ، لمس است ، سمع است . پس اين قوا پيش نفس حاضرند . منتها نفس در اين مرحله در مرتبهء شامخ خود نبوده ، بلكه متنزل شده و فعلًا لمس و سمع و بصر و ذائقه گشته و در مظاهر هر يك ظهور نموده است . پس خود اين قوا علم نفس است و الّا اگر چنين نباشد بايد علم نفس به آنها به صورت باشد ، در حالى كه اگر به صورت باشد بايد اين صورت در نفس باشد و اگر اين صورت در نفس باشد ، كلى خواهد بود و صورت كلى با صورت جزئى منافى است ؛ چون نفس قوا را به طور جزئى استعمال مىكند . و الحاصل : اگر صورت كلى باشد ، فعلى متحقق نمىگردد ؛ زيرا در اين صورت بايد مثلًا اصل صورت حركت را تصور نمايد و حال آنكه صورت حركت كلى متحقق نمىگردد ؛ چون كسى كه صورت حركت كلى را تصور كند نمىتواند به سوى شىء خاص حركت جزئى نمايد ؛ زيرا نسبت اصل حركت به حركت جزئيات مساوى است . پس اگر در صورت تصور اصل حركت ، يك حركت خاصى متحقق گردد ، ترجيح بلامرجح لازم مىآيد . و الحاصل : اگر شما اصل صورت حركت را به طور كلى ، تصور نماييد تحركى حاصل نمىشود ، بلكه در حركت جزئى ، تصور حركت جزئى لازم است . مثل اينكه فايدهء به بازار رفتن خود را و سپس راههاى آن را تصور نموده و بعد كه به راه مىافتيد ، هر قدمى كه برمىداريد ، حركتى خاص در مكان خاص است و محال است سبب هر قدم خاصى كه برمىداريد ، صورت اصل حركت باشد ، بلكه بايد سبب آن ، صورت حركت خاصهء اين قدم باشد . پس اگر خود قوا علم نفس نباشند بايد علم نفس به آنها

--> ( 1 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 314 .