تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

284

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

گفته‌اند - باشد ، و عالميت خداوند تبارك و تعالى به علم بالرضاست ، يعنى اين موجودات خارجى بخارجيتها علم تفصيلى به نحو علم بالرضا است . و براى تقريب اينكه چطور خارج ، علم خداوندى است ، دو دليل است كه ما به يكى اكتفا نموده تا استبعاد آن دفع شود : ما انسانها يك علم داريم كه در اذهان ماست و آن علم بالذات است و آن علم بالذات همان صور است كه بالذات معلوم بوده و خارج به توسط آنها و بالعرض معلوم مىگردد ، يعنى آن صور با خارج منطبق است و الّا ما بالاصاله به خارج علم نداريم . البته اين صور ذهنيهء حاضره به علم حضورى در پيش نفس ، طورى نيست كه به علم ديگرى معلوم ما شده باشد ، بلكه اين صور ذهنيه را بالوجدان ديده و با علم ديگرى به آنها عالم نشده‌ايم و الّا تسلسل لازم مىآيد . پس علم در حقيقت ، خود اين صور ذهنيه‌اى است كه قائم به نفس است . موجودات خارجيه را نسبت به ذات اقدس به مثابهء صور ذهنيه فرض كن كه خداوند با علم ديگرى به آنها عالم نبوده بلكه خود آنها علم تفصيلى خداوند تبارك و تعالى است . و لذا اشراقيون تمام موجودات خارجى را علم تفصيلى حق دانسته‌اند . « 1 » و مشائين علم خدا را به آن نقشهء ارتسامى كه قائل بودند ، بالرضا دانسته‌اند ، « 2 » نه علم به موجودات خارجيه را . اينها اقوال قدما همچون شيخ الرئيس و خواجه و غيره بوده است . بعد از اينها از زمان آخوند به اين طرف - چنان كه شايد مؤسس ، آخوند بوده و متأخرين از او تبعيت كرده‌اند - به علم بالتجلى قائل شده و خدا را فاعل بالتجلى دانسته‌اند . مرحوم حاجى در متن گفت : روايت از صوفيه است ، « 3 » البته نبايد از شنيدن لفظ صوفيه فرار كرد كه ما با آنها نيستيم ؛ چون اگر قومى با ما موافق نشدند ، نبايد اگر يك

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 150 - 153 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 2 ، ص 224 . ( 3 ) - رجوع كنيد به : فتوحات مكيه ، ج 3 ، ص 483 - 484 ؛ شرح فصوص الحكم قيصرى ، ص 17 ؛ اصطلاحات الصوفيه ، ص 155 - 156 .