تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

267

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

غير قابل و موهبت به شىء غير قابل تعلق نمىگيرد ، لا من بخل من الفاعل بل لقصور فى المحل . پس از اين عرايض معلوم شد : و لو جايى محل سير هيولى باشد و لكن اگر بدون تكميل استعداد ، مستحق موهبت شد ، باز در آنجا كلى منحصر در فرد خواهد بود . چنان كه در فلكيات با اينكه طبيعت فلكى محتاج هيولاست ؛ چون جسم است ، الّا اينكه هر كلى منحصر در يك فرد است . و اما جواب اينكه چرا بعضى ماهيات محتاج ماده و بعضى در عروض وجود محتاج تخصص هستند ؟ بايد در محل آن مطرح گردد . و بالجمله : در عروض تشخص و زيادت وجود ، امكان ذاتى و صرف هيولى كافى نيست ، بلكه بايد مخصصات لاحق گردد تا اينكه هيولى و امكان استعدادى كه دو قابل بوده سير نموده و مراحل ترقى را به عبادت تكوينيه طى نمايند . البته چنان كه عبادت مقرب انسان در نزد پروردگار متعال است ، شىء هم هر اندازه به وجود نزديك شده و از وجود ضعيف به مرتبهء قوى ترقى نمايد به منشأ وجود نزديك‌تر مىگردد و وجود از آن وجود لا يتناهاى قوى و شديد كه نور على نور است منتشر شده و از اظلال اوست ، « يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ » . « 1 » و بالجمله : اين قابلان به نُسُك تكوينى مستحق تشخصى بعد تشخصى و موهبتى بعد موهبتى مىشوند . « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها » « 2 » اين قسم از اشياء مثل مواليد است و نوع در اين قسم به بيانى كه گذشت ، منتشر مىشود . و ليس كلّي مع الجزئي * بنحوَي الإدراك بالمرضي به مناسبت اينكه جزئى و متشخص قريب به يكديگرند و هر چيز جزئى لا بد بايد متشخص گردد ؛ لذا متعرض بيان فرق كلى و جزئى شده فرموده است : نزد بعضى فرقى بين كلى و جزئى اشياء در حاقّ واقع و متن وجودات آنها نيست ، بلكه انسان چون داراى دو نحو ادراك است : يك ادراك از راه عقل ، و ديگرى از راه حواس ، پس

--> ( 1 ) - نور ( 24 ) : 35 . ( 2 ) - ابراهيم ( 14 ) : 34 .