تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

220

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

سرخى موجود ديگرى است ، بلكه مىگويد : يك وجود است كه جامع اين شتات بوده و اين اختلافات مراتب كمال اوست . و هكذا در آن نهال يك سانتى ، اگر مواظب حال آن باشد كه هميشه حدى را از دست داده و حد ديگرى پيدا مىكند و اگر در پاى نهال منتظر نشسته و به تماشاى قد آن ، چشم بدوزد تا آنكه حركتش از حيث كمّ منقطع گشته و استعداد خودش را از اين حيث تكميل نمايد ، لا بد حكم خواهد كرد قد يك سانتى روز اول ، باقى است منتها نقص حدى يك سانتى را كه داشته به واسطهء ترقى از دست داده و كامل شده است . و البته حيث نقص و حد يك سانتى ، از آنچه در حقيقت كمّ دخالت دارد ، خارج بوده و اصل « ما به هوية الكمّ » باقى است و درخت در حال كمال ده مترى جامع اصل آن چيزى است كه هويت كمّى روز اول به آن قائم بوده و فقط نقص حدى آن روز - كه به هيچ وجه در اصل « ما به يتحقق الكمّ » دخالت نداشته - از بين رفته است . و هكذا اگر انسان مادهء منويت را با علقه در دو نظر جداگانه ببيند و بين آن دو ، غفلت زيادى فاصله انداخته باشد ، آنها را دو شىء متباين مىبيند ؛ كه اين خون است و رنگ آن سرخ است و آن مايع سفيد متعفنى است . ولى اگر ترقيات مادهء منويت مواظبت شده و اولين درجهء ضعف علقه‌گى با آخرين درجهء قوت منويت ، هم‌دوش هم قرار داده شده و پهلوى هم گذاشته شود ، كسى نخواهد گفت : اين آن نيست ، بلكه حكم به عينيت مىكند . همين طور اگر در سلسلهء مراتب ترقيات ، مواظب بوده و درجهء بعدى را كمال درجهء قبل ببينيم ، ابداً حكم به مغايرت نخواهيم نمود به نحوى كه اگر يك صاحب جمال و انسان كامل شد خواهيم گفت : اين طور نيست كه نطفه معدوم شده باشد و موجود ديگرى متولد گرديده باشد ، بلكه او مرتبهء كمالِ نطفه است . و قضيه بر همين منوال است اگر قوهء ناميه ترقى كند ؛ كه در آخرين مرتبهء كمالِ قوهء ناميه ، حس لمس ضعيفى توليد مىشود ، هيچ عاقلى نمىگويد : اين لمس بسيار ضعيف غير از آن نمو است . چون اين لمس حركتى است كه چون كمى شديد شده ، حركت