تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
208
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
گفت : « ليس فى جبّتى الّا اللّه » « 1 » نشويم ، تحقق براى ذى الواسطه و ماهيت در اينجا حقيقى بوده و ديگر صحت سلب ندارد ؛ زيرا چنان كه گفتيم : فناى ماهيت در وجود از فناى جنس در فصل اشد است و لذا از بركت نديدن خود ، و غايت لا تحصلى ، تحقق آن به وجود از تحقق جنس به فصل اشد است . و نيز از اين بيانات معلوم شد آنچه در باب ماهيت وجود دارد ، اصلِ ماهيت بدون اعتبار چيزى با اوست ؛ زيرا آنچه در آن اعتبار لا به شرطى و اعتبار بشرطلايى و اعتبار به شرط شيئى شده ، به واسطهء اين قيود ، براى حفظ تشخص خود و قيد معتبر انانيت دارد . ذو الكون ذات ما له الكلّية * ذهناً فحسب و هي الماهية از اينجا حاجى مىخواهد مطلب ديگرى را ثابت كند و مىگويد : آنچه تحقق داشته و ذو الوجود است ، آن ذاتى است كه كليت تنها در ذهن بر او عارض است ، يعنى آنچه از ماهيت در خارج وجود دارد اگر بخواهيم در مقام معرفى ، آن را تعريف نماييم ، براى آن در ذهن كليت آورده و مىگوييم : آنچه در خارج است و لكن تا قيد كليت را آورده و اعتبار كليت نموديم ، در قيد ذهن افتاده و در آن ، جزئى ذهنى و متشخص مىگردد . و الحاصل : ذو الوجود ذات ماهيت است نه با قيد كليت آن ، يعنى محكوم به وجود ، ذات كلى طبيعى و نفس طبيعت است ، منتها ذو الكون در خارج كه ذات طبيعت است در ذهن كليت بر آن عارض مىشود . و بالجمله : معلوم است كه كلى طبيعى نفس معروض و ماهيت است آن چنان ماهيتى كه كليت و جزئيت از متن آن خارج است . إن جزء فردٍ تُصْغه التعمل * يُعنى و إلّا لزم التسلسل مطلب ديگر اينكه : اگر از زبان بعضى شنيدى كه ماهيت و كلى طبيعى جزء فرد موجود است ، اشتباه نكنى كه اين جزء به وجودى موجود ، و جزء ديگر هم به وجودى موجود است و از تركيب آنها فرد حاصل مىشود ، بلكه مراد جزء تعمّلى و تحليلى و
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح شطحيات ، ص 582 .