تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
185
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ذهن باشد پس چگونه با اينكه ماهيت به هيچ وجهى از وجوه حتى در عالم ذهن موجود نباشد ، سازش دارد ؟ حاجى در جواب مىفرمايد : اين نظير شبههء « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » است . در آنجا چنين جواب داديم كه تا موضوع و لو ذهناً موجود نباشد ، نمىتوان از آن خبرى داد و لو سلباً . و لكن چون در قضاياى سالبه وجود محقق خارجى موضوع لازم نيست ، وجود ذهنى آن كافى است و « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » قضيهء سلبى است و وجود خارجى موضوع لازم نيست . البته به چيزى كه مصحح حمل باشد ، احتياج هست و در مصححيت حمل ، وجود مفهومى كه معبر قرار داده شود كفايت مىكند ؛ زيرا افراد اين مفهوم از اباطيل است ، پس محكى عنه اين مفهوم اباطيل و ظلمات است و چيزى كه صفحهء وجود را اشغال نمايد نيست . بنا بر اين وجود اين مفهوم در ذهن مصحح حمل است كه از آن اباطيل به حمل شايع صناعى خبر داده نمىشود . و هكذا در ما نحن فيه ، وجود ذهنىِ ماهيتى كه در ذهن است و براى آن اعتبار تجرد شده مغفول عنه بوده ولى همين وجود ذهنى تنها ، مصحح اعتبار تجريد است . پس در زمان اعتبار تجريد ، از اين اعتبار ذهنيه غفلت نموده و ماهيت تنها براى اينكه اعتبار صحت پذيرد ، در ذهن موجود است به طورى كه در مقام اعتبار ، حتى از عالم اعتبار و ذهن هم ، اعتبار سلب وجود مىشود . و نظير اين معنى در مشتقات گفته مىشود : چيزى كه در قوالب مشتقات سارى است بدون نظر به مشتقات ، ابداً قابل درك نيست . اين است كه واضع در مقام وضع بايد آن را در ضمن يكى از مشتقات ديده و يكى از مشتقات را به عنوان آلت لحاظ آن ، تحت نظر قرار دهد . و لذا در آنچه مشتق را آلت لحاظ او قرار دادهاند اختلاف كردهاند : بعضى قائلند كه مصدر است و بعضى قائلند اسم مصدر است و بعضى قائلند فعل است ؛ با اينكه خود اينها مشتق هستند . و الحاصل : در ما نحن فيه چون مىخواهيم كلاه اعتبار بر سر ماهيت بگذاريم ، ماهيت آلياً و مقدمياً به ذهن آمده و بشرطلايى كه به عنوان قبا بر دوشش مىاندازيم ،