تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
179
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
متوغل است . و در مقابل آن ، به جنسى كه فوق اجناس عالم طبيعت است جوهر گفتهاند . پس خواستهاند از اين هيولاى اولى كه در غايت ابهام بوده و مادهء عالم طبيعت است با لفظى حكايت كنند ؛ بعد از آنكه به متن واقع نظر كرده و اين مبهم ابسط را ديدهاند با لفظ جنس آن را بيان نمودهاند . سپس وقتى كه اين مبهم به اولين صورت درآمد و لباس اوّلى كه در بر كرده صورت جسميه ، يعنى قابل ابعاد ثلاثه بودن است كه اين هم مبهم است و آن مادة المواد بعد از آنكه اين پيراهن را به تن كرد ، نمىتواند با اين صورت موجود باشد ، بلكه صورت ديگرى لازم دارد و آن صورت عنصريه است ، كه آن مادة المواد بايد به يكى از صور عناصر اربعه قائم باشد تا جاى پاى خود را در صفحهء عالم طبيعت محكم كند - منتها بنا بر قول قدما عناصر چهار تاست : آب و آتش و خاك و باد ، « 1 » و به قول اخواننا المتجددين بيشتر از آن است - وقتى كه لباس صورت يكى از اين عناصر بعد از صورت جسم مطلق به مادة المواد پوشيده شد ، مادة المواد به صورت عنصر آبى و يا نارى در عالم جلوهگر شده و از اينجا ، يعنى به واسطهء تلبس به صورتى ، فصل توليد مىشود . و همچنين بعد از اين صورت ، اگر به واسطهء اختلاط عناصر و شكسته شدن صورت هر يك از عناصر به واسطهء صورت ديگر ، صورت ديگرى پيدا شد ، آن را صورت معدنيه گويند و لذا معادن موجود مىشوند و باز به واسطهء اين صورت معدنى ، فصلى براى آن مادة المواد حاصل مىشود و همچنين صورت نباتيه و حيوانيه كه در هر مرحله با تلبس به صورتى ، فصلى حاصل مىگردد تا آخرين مرتبهاى كه اين مادة المواد در عالم طبيعت از سرمنزل ابهام تام ، حركت كرده و از قوهء محضه به فعليات داخل شده ، به مرتبهء تعيين تام عالم طبيعت رسيده ، صورت انسانى بر او عارض مىشود كه اين صورت انسانى فصل الفصول عالم طبيعت است . پس منطقيين در مقام ارائهء اين فصول و اجناس با نظر به متن واقعيات گفتهاند :
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش طبيعيات ، ص 209 ؛ شرح اشارات ، ج 2 ، ص 251 .