تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

169

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

وجود مثال زديم . حاجى مثال مىزند به اينكه نقيض قضيهء « كتابت جزء ماهيت است » اين است كه « كتابت جزء ماهيت نيست » و چون قضيهء اولى غلط است دومى درست است . اين است كه مىگويد : « نقيض الكتابه فى المرتبة - فى المرتبة يعنى جزء ماهيت - عدم الكتابه فى المرتبة » به طورى كه قيد « فى المرتبة » كه ظرف است به منفى - الكتابه - بخورد نه به نفى ، يعنى عدم . و الحاصل اينكه : تقدير نقيض « عدم الكتابة التى فى المرتبة » است ، نه « عدم الكتابة الذى فى المرتبة » . و معناى « عدم الكتابة التى فى المرتبة » اين است كه كتابت جزء ماهيت نيست ، جزء ماهيت كه همان « فى المرتبة » است متعلق به كتابت است ، به خلاف اينكه نقيض « عدم الكتابة الذى فى المرتبة » باشد ، چون معناى آن اين است كه « عدم الكتابه » جزء ماهيت نيست . و بالجمله : اگر بگوييم : قضيهء « كتابت جزء ماهيت است » غلط است و همچنين قضيهء « عدم كتابت جزء ماهيت است » نيز غلط است ، ارتفاع نقيضين لازم نمىآيد . اين معنى را در نظم به اين تقرير مىگويد : بودن شىء در آن مرتبه ، يعنى مثلًا « وجود جزء ماهيت است » نقيض « وجود جزء ماهيت نيست » مىباشد . نقيض وجود « فى المرتبة » مثلًا به طورى كه وجود مقيد به « فى المرتبة » باشد ، انتفاء اين مقيد است . پس انتفاء به سوى مقيد اضافه شده است ؛ چنان كه در متن مىگويد : نقيض ، انتفاء مقيد است نه عدم الوجود كه انتفاء ، يعنى عدم مقيد به وجود باشد . از اين معنى چنين تعبير كرده است كه : و الكون في تلك انتفا المقيّد * نقيضه دون انتفا مقيّد حاصل مطلب اين است كه : وقتى ثبوت صفت در مرتبه كاذب شد ، يعنى اينكه وجود جزء يا عين ماهيت است غلط شد ، سلب صفتى كه در مرتبه است صدق مىكند ، يعنى وجود جزء يا عين ماهيت نيست صادق است . اگر چه سلب صفتى كه سلب جزء ماهيت باشد نيز كاذب باشد ، يعنى و لو عدم جزء ماهيت است ، كاذب باشد .