تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
145
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ديگرى اينكه در مرتبهء ذات وجود نيست ، بلكه قابل است كه يا موجود و يا معدوم شود . اين است كه انسان از چيزى كه وجود و عدم در مرتبهء ذات خارج از اوست حكايت مىكند و بر او يا موجود و يا معدوم حمل مىشود و الّا اگر وجود در مرتبهء ذات او بود حمل آن بر او حمل الشىء على نفسه و حمل عدم بر او حمل نقيض بر نقيض بود . پس « الانسان » حاكى از حيثى است كه ممكن است به موجود و معدوم تقسيم گردد ، و لكن در « اللّه موجود » لفظ جلالهء « اللّه » از چيزى كه در مرتبهء ذات او وجود نباشد حكايت نمىكند ، بلكه حاكى از وجود منبسط و بحت و صرف و حقيقة النورية الكائنة بكينونة الحقة الوجودية است . و حمل موجود بر او حمل الشىء على نفسه است . البته مانند حمل اوّلى ، حمل مفهوم بر مفهوم نيست بلكه حمل بحقيقة النورية الوجودية است . الّا اينكه براى تصحيح حمل مثل آنچه در حمل اوّلى مقرر است ، اينجا يك نحوه عنايت اعمال مىشود و لو به تغافل از محكى در زمان حمل باشد ؛ به اينكه با يك مختصر عنايتى محكى لفظ جلاله را مغفول عنه قرار داده و به لفظ جلاله امان ندهد كه از آنچه قالب براى اوست حكايت نمايد ، سپس محمول را بر آن حمل كند تا قضيهء « اللّه موجودٌ » به صورت ظاهر قضيه محسوب شود . و لكن در قضيهء « الانسان موجودٌ » محكى لفظ « الانسان » يك چيزى است كه وجود در مرتبهء ذات او نيست نه بالعينيه و نه بالتقييد . و الّا حمل الشىء على نفسه لازم آمده و معناى آن اين مىشود كه « الانسان » كه او وجود است موجود است و حال آنكه معناى قضيهء « الانسان موجودٌ » مسلّماً اين نيست و الّا قضيهء « الانسان معدومٌ » كذب و غلط مىشود . مقدمهء ديگرى كه در اين بحث دانستن آن لازم است اين است كه : چيزهايى كه داراى ماهيت و وجود است - چون گفتيم وجود نه عين ذات ماهيت مطلقه و ساده و نه جزء آن است - عقل در عالم خود در مقام سلسلهبندى و مرتبهبندى مرتبهء ماهيت را بر مرتبهء وجود مقدم مىبيند . و از روزنهء عالم عقل ابتدا ماهيت رخ مىنمايد و لو جلوه در