تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
133
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بعد از بُعد طويل نامحدود و غير متناهى اين كرهء مسمّط حادث شده است . « 1 » بحث در اين است كه چه مرجحى بوده كه در بُعد غير متناهى ازلى ، اين معلول از علت جدا شده و در يك برههء مخصوصى موجود شده است ؟ چه چيز مرجح موجوديت آن در اين برههء مخصوص شده است ؟ با اينكه به حكمِ امتناعِ انفكاكِ معلول از علت لازم است اين عالم ازلًا موجود باشد . بيان اقوال در مرجح حدوث قبل از ذكر جوابهاى سايرين ، ما خود در جواب مىگوييم : چه كسى گفته است اين كرهء عالم بعد از برههء مخصوصى حادث شده است ؟ خير ، ما حدوث به اين معنى را قبول نداريم ؛ زيرا خداوندِ دائم الاحسان و قديم الفضل بر اين كرهء مسمّط اعطاى فيض ازلى فرموده است ، مخصوصاً بنا بر قول متكلمين كه عالم ديگرى غير اين كره قائل نيستند . « 2 » لذا اگر به حدوث زمانى به آن معنى قائل باشيم ، اسماء قديم الاحسان و دائم الفضل بدون مظهر خواهند بود . كعبى « 3 » در جواب گفته است : مخصص ذات الوقت است ؛ « 4 » چنان كه مثلًا ذاتىِ وقتِ
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : كشف المراد ، ص 170 - 175 ؛ شوارق الالهام ، ص 345 . ( 2 ) - مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 151 ؛ شرح مواقف ، ج 7 ، ص 82 - 89 . ( 3 ) - ابو القاسم عبد اللّه بن احمد بن محمود بلخى كعبى ، از مشاهير علماى معتزلهء اوايل قرن چهارم هجرى و رئيس فرقهء كعبيه به شمار مىرود . وى در موارد بسيارى با معتزلهء بصره مخالف بوده و صفات و افعال خداوند را بر معناى مخصوصى حمل نموده . علامهء تهرانى در ذريعه مىنويسد : بعيد نيست كه كعبى با آن همه تجاهر كه به اعتزال داشته و فرقهء كعبيه هم به دو منسوب است ، در اثر معاشرت و مصاحبت با ابو زيد بلخى شيعى ، در باطن شيعه و مستبصر و عارف به حق بوده و از راه تقيه كتمان مىنموده و ظاهر آن است كه استبصار تلميذش ابن قِبهء رازى هم از قِبَل او بوده است ، نهايت آنكه كعبى به جهت وزارت سلطان احمد بن سهل مروزى - والى بلخ - و تصدى مناصب دولتى قادر به اظهار حق نبوده و ابن قبه به جهت فقدان موانع مذكور قادر بر آن بوده است . از تأليفات وى است : المقالات و اختيارات فى علم الكلام . وى در سال 317 ق . بدرود حيات گفت . ( 4 ) - شرح اشارات ، ج 3 ، ص 131 .