تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
115
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بنا بر قول آبائنا المتقدمين كه تقليداً از خواب بطلميوس عالم را اين كره دانسته و گفتهاند غير از اين ديگر چيزى نيست ، بدون خواهش و تعارف با كمال برهان اثبات كرديم ؛ مگر بحث حركت جوهرى كه چون مطلب دامنهدارى بود و اينجا محل اقامهء برهان بر آن نبود ، آن را به طور تعارف قبول نموديم . و بالجمله : با كمال اتفاق به اثبات رسانديم كه بالفرض من حادث ، پدرم حادث ، پدر او حادث و همين طور تا زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هم حادث ، و تا زمان آدم ، اگر آدم هم پدر داشت تا ما لا نهاية له همه حادث بودند ، مجموع وجود منحازى ندارد . و حرف رجل همدانى را ابطال كرده و گفتيم كلى طبيعى وجود على حده ندارد . پس وقتى افراد سلسله حادث يا فقير شد ، همه من حيث المجموع ايضاً حادث و فقير خواهند بود ؛ زيرا معقول نيست كه تك تك فقير و بالاجتماع غنى باشند . تا اينجا بنا بر دو قولى كه غير از اين عالم طبيعت به چيزى قائل نبودند ، مطلب را به اتمام رسانديم . و اما اگر گفتيم ماوراى اين عالم طبيعت جوهريه ، عالم عقلى هم هست ، آيا مىتوانيم حدوث زمانى را براى آن هم اثبات كنيم ، يا در آن مىتوان مثلًا به حدوث ذاتى قائل شد ؟ و اينكه از بعض محدثين نقل است كه : قام الاجماع و الاتفاق من الملّيين على أنّ العالم حادث زمانى ، « 1 » اولًا مىگوييم : در مسائل اعتقادى تعبد وجه ندارد ؛ زيرا نهايت اين است كه اين اجماع براى ما كشف از قول يك امامى بنمايد و تعبد به قول امام در احكام عملى لازم است نه در اصول موضوعى ؛ زيرا اصول موضوعى تعبد بردار نيست و مسألهء مورد بحث ما عقليه و اعتقاديه است . و در اعتقادات تا چيزى مورد باور عقل نباشد به آن اعتقاد پيدا نمىشود ، اين است كه بايد گفت تعبد در عمل صورتپذير است نه در اعتقادات عقليه . پس بر اين اساس مىتوان گفت : تعبديات عقلائيه هم ، از قبيل ظهورات و غيره ، در مقام عمل است و در مقام اعتقاد ظهور حجت نيست .
--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 54 ، ص 233 - 234 و 238 .