تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
113
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
است كه : در مقدمه اثبات نموديم كه هيولى مانند ماهيت وجود استقلالى نداشته و به تبع افراد موجود است و معناى اينكه در نطفه هيولاست آن است كه از منويت خارج و به عَلَقيت داخل مىشود و همين طور تا به صورت انسانى برسد ، نه اينكه معناى آن اين باشد كه هيولى يك چيزى است و در جايى نشسته و مىگويد منم كه نشستهام و لباس منويت پوشيدهام و بعد از مدتى اين لباس را به لباس عَلَقيت تبديل مىكنم ، بلكه معناى هيولى اين است كه در چيزى قوة الوجود چيز ديگرى باشد ، مثلًا در منى قوة الوجود اينكه علقه گشته و وجود منويت را معدوم و وجود عَلَقيت را كه بالقوه داشته بالفعل گرداند هست . خلاصه يعنى : منى اين قابليت را دارد كه اگر در تجدد و حركت جوهريه به سوى كمال حركت كند وجودى كه عبارت از وجود علقى است براى او حادث شود ، به خلاف هستهء خرما كه قوهء وجود انسانىِ موجود در نطفه را ندارد . خلاصه هيولى همان قوة الوجود است . پس ما با اين بيان بحث حدوث زمانى عالم را طى نموده و گفتيم مراد از اجماع ملّيون بر حدوث زمانى بايد اين معنى باشد و لا غير ، و الّا اگر اين معنى را نگوييم و قائل به معناى ديگرى باشيم مستلزم باطلى است و آن انقطاع فيض است ؛ لذا به خاطر دفع اين محذور بايد چنين اجماعى را قبول نكرد . و الحاصل : اگر قائل به انقطاع فيض شديم حدوث و امكان در ذات احديت راه مىيابد . و اما در باب ديانت ، اصل توحيد را بايد مراعات نمود و لو تمام فروعات ديانت خراب و صفحهء نبوت تيره گردد ؛ زيرا اگر آن اصل محكم نشود همهء اصول و فروع ديگر متزلزل خواهد بود ، بايد مركز محكم باشد تا فروعات بتوانند بر آن تكيه نمايند . اين است كه از حسن اقبال مجمعين ، برهان ما نتيجهاى موافق با قول آنها داد و به حدوث زمانى منجر شد و الّا در اين مسألهء عقلى پاى اجماع لنگ است ؛ چون تا مبدأ محكم نگردد عقل قول مجمعين را تعبداً حجت ندانسته بلكه عنان تقليد را از سر خود بيرون كرده مىگويد : اگر خودم شك داشته باشم ، معنايى براى تعبد نيست ؛ چون قول