تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
98
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
جلوهء آن در محلى غير جلوهء او در محل ديگر است و قيام طبيعت به وجود فردى غير قيام آن به وجود فرد ديگرى است . پس نظر دقّى حِكمى كه منقّش حقايق است مىتواند انظار سطحى و عرفى را تخطئه نموده و به صاحبان انظار سطحى و اهل خطا طعن زده و بگويد اين حكومت در اصول غلط است كه « الطبيعة المهملة توجد بوجود فرد واحد و لا تنعدم الّا بانعدام كل الافراد » . پس در حقيقت موضوع را در قضيهء سلب و ايجاب متغاير يكديگر قرار دادهاند . در ايجاب موضوع را طبيعت من حيث هى ديده و لذا حكم كردهاند : « الطبيعة توجد بوجود فرد واحد » و در قضيه سالبه با قيد اطلاق ديدهاند و حكم كردهاند كه : « لا تنعدم الطبيعه الّا بانعدام كل الافراد » . بلى ما منكر اين مطلب كه ظهور عرفى در امر و نهى خلاف يكديگر است ، نيستيم . در امر به طبايع ظهور عرفى در اين است كه طبيعت من حيث هى مورد نظر و مطلوب آمر است ولى در نواهى ، طبيعت به طريق سيلان و اطلاق مورد نهى است و ناقض العدم نبايد به عرصهء وجود قدم گذارد . و الحاصل : در مقابل رجل همدانى قيام نموده و دربارهء آنچه ايشان قضيهء مسلّمه پنداشته ، مىگوييم : اين اعتراف اهل قشر و اهل لفظ است ، حاشا و كلّا كه اهل معنى اين قضيه را قبول داشته باشند ، بلكه آنها مىگويند : طبيعت و كلى در هر عالمى كه وارد شود مذاق آن عالم را قبول نموده و فطريات و نواميس و قوانين آن عالم را متقبّل مىگردد . در اين عالم ، طبيعت وجودات متمايز و داراى افراد متكثره است و عالم ، عالم كثرت است ؛ چون طبيعت در ظلّ وجود است . پس با هر وجودى طبيعتى به نحو كثرت و غيريت موجود است . بلى در عالم عقل وحدت نوعيه دارد ؛ چون عقل به آن معنايى كه براى انتزاع ذكر كرديم ، اين تعينات و حدودات را نزع كرده و اين قشر و پوست عالم طبيعت را از آنها گرفته و آنها را تجريد و تعريه مىنمايد ، در اين هنگام مىبينى كه از پشت پردهء تشخصات صورتهايى كه هيچ تمايزى از هم نداشته و در يك قد و يك قامت و يك