تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
95
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بيان فاعل بالحركه و فاعل بالالهيه فاعل بالحركه : در عالم طبيعت است كه فاعليت آن به صرف حركت بوده و ايجاد چيزى از كتم عدم از دست آن بر نمىآيد ، بلكه حركت او تنها سبب تغيير در وضع اشياء مىشود ، مثلًا آنچه از دست بنّا مىآيد اين است كه دست خود را حركت داده و اوضاع گچ و آهك و گل و كاه و سنگ و آب را تغيير دهد . آجرى را از آنجا برداشته به پايهء ديوار گذاشته و سنگ موجود را در اساس عمارت قرار داده و آهك موجود را با آب موجود روى هم ريخته و لاى ديوار گذاشته تا اتاقى كه تمام وسائلش موجود بوده و او تنها اوضاع آنها را تغيير داده است بسازد . البته شكلى كه حادث شده مسلم است كه اولًا : مربوط به خود اجسام بوده ، و ثانياً : اشكال در عالم چيزى نيستند ؛ بدين معنى كه يك شكلى منحاز از اتاق در مقابل ساير وجودات وجود داشته باشد . و بالجمله : در عالم طبيعت فاعلى و علتى كه از كتم عدم چيزى را موجود كند نيست مگر با نظر عامى ، آن هم عوامى كه هيچ حوزهء نظرش از سطوح و قشور نمىگذرد و هر چه به چشم و ديدِ اوست مىبيند لا غير . بلى ، عوام توارد اين نوع از علل را بر يك شىء جايز مىدانند ، مثلًا يك سنگ صد منى را كه يك نفر نمىتواند بردارد و همچنين اگر دو نفر هم جمع شوند باز نمىتوانند ، در صورتى كه قوهء هر نفر به اندازهء ده من فرض شود ، چون جسم بالطبع به مقدار سنگينى و وزن خود به مركز متوجه است . بنا بر اين بايد قوهاى باشد كه قوهاى را كه در جسم است دفع نمايد ، پس بنا بر فرض ده نفر لازم است كه قواى آنها به اندازهء قوهء صد منى سنگ بوده تا بتوانند آن را از زمين بلند نمايند . اگر يك قوهء ضعيفى هم به آنها در بلند كردن سنگ از زمين كمك نمود ، شخص عوام گمان مىكند كه علل متعدده بر آن جمع شده است . قضيهء ترازو هم همين طور است . اگر يك جسم صد منى را در يك كفهء ترازو قرار داده و در كفهء ديگر سنگ ده منى بگذارند اين سنگ به اندازهء قوهاش كه ده من است با ده من از آن جسم صد منى تكافؤ دارد و به مقدار ده درجه با درجات او