تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
93
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
چون مِن جميع الجهات لا به شرط است حتى از قيد لا به شرطى . اين است كه مىگويند « الانسان حيوانٌ ناطقٌ » و اگر لا به شرط قيد ماهيت بود ، لازمهاش اين بود كه بگويند : « الانسان حيوانٌ ناطقٌ لا به شرط » . بعد از ذكر اين مقدمه مىگوييم : افراد كثيرهاى از اغلب طبايع در اين عالم حس و شهود كه عالم كثرت است موجود است . پس آنچه از همهء قيود عارى است وقتى كه پاى به اين عالم ، كه عالم قيد است ، گذاشت مقيد مىشود ، اما نه در مرتبهء ذات ؛ چون قيد مخصوص به اين عالم است . بنا بر اين در صورتى كه افراد تكثر پيدا كند او هم متكثر مىشود . اين است كه شيخ گفته است : انسانيت در زيد غير از انسانيت در عمرو است « 1 » و مجلس مجتمع از انسانها يك انسان نيست ، مجتمع از افراد انسانهاست . اما نسبت به سخن رجل همدانى كه چطور انتزاع شىء واحد از اين متكثرات ممكن است ؟ گوييم : انتزاع از نزع است و معناى آن اين است كه قشور را جدا نموده و ملقى عنه و لُباب را اخذ نماييم ، يعنى عقل هنگامى كه به فردى مانند زيد كه مىخواهد به عالم ديگر برود توجه مىكند ، قشورى را كه در اين عالم حس به خود گرفته از آن القاء نموده و مىاندازد ؛ چون قشر عالم حس به عالم ديگر راه ندارد و قشورى را كه لُبّ در عالم خيال به وديعت گرفته ، ضمن مسافرت و عبور از آن عالم ، تسليم نموده و موكّلان عالم وهم ، قشور عالم وهم را در سير از آن عالم ، از او گرفته و آنچه قابل عالم عقل و مغز و لُبّ است در عالم عقل قدم مىگذارد . و همچنين عقل ، فرد ديگرى را هم كه با اين عوامل ظاهريه تحت نظر آورده ، بايد از اقشار و زوايد منسلخ نمايد تا به عالم عقل قدم گذارد و لبّ اين فرد هم - با كمال انطباق - با لبّ فرد قبلى متحد بوده و به اندازهء سر مويى با او تفاوت نداشته و در عالم عقلانى وحدت پيدا مىكنند . پس طبيعت من حيث هو ، نه كثير است و نه واحد ، الّا اينكه در عالم عقل به قيد وحدت پاگير مىشود و در عالم حس و شهود اگر افراد كثير شد به قيد كثرت مقيد مىشود . و نحوهء انتزاع و قبض اين است كه عقل دم عزرائيلى دارد و چنانچه گفتيم
--> ( 1 ) - رجوع شود به : شفا ، بخش الهيات ، ص 394 و نيز : رسائل شيخ الرئيس ، ص 471 .