تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
مقدمهء تحقيق 11
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
از فتوحات مكّيه و منازل السائرين را در خدمت ايشان تحصيلنمودهاند . و عمده استفادهء حضرت امام در علوم معنوى و عرفانى نزد ايشان بوده است . او بزرگمردى است كه در شكلگيرى شخصيت روح خدا در ابعاد گوناگون آن از عرفان گرفته تا سياست ، نقشى اساسى ايفا نموده است ، خصوصيات انس اين مريد و مراد از توان اين چند سطر خارج و شايستهء تفحّص و تعمّق فراوان است . حوزهء تدريس تدريس حكمت متعاليه در حوزههاى علميه فراز و فرود فراوانى داشته و دورانى كه امام راحل قدس سره به تدريس عرفان و فلسفهء صدرايى همت گماردند ، بسيارى از كجانديشان حكمت ستيز ، دشمنى با حكمت متعاليه و دشنام به صدر المتألّهين را دست مايهء سوداى عوامفريبى خويش ساخته و چنان كه صدرا را صدر الكفره مىخواندند ، امام را نيز به كنايه تكفير نموده و غم و اندوهى كه از هتاكى اين سنگانديشگان در جاى جاى گفتهها و نوشتههاى آن روح ملكوتى به جا مانده است ، نشان از ناگفتههاى فراوان دارد . شگفتا ! اينان از خود نپرسيدهاند كه چگونه درك معناى يك « لا تنقض اليقين » نيازمند سالها تحقيق و هزاران صفحه بررسى است ، ولى فهم صدها آيه و روايت توحيدى ، درخور لحظهاى درنگ و تأمّل نيست ؟ مگر نه اين است كه حكمت متعاليه حاصل تعقّل و موشكافيهاى فرزانگانى است كه عمر گرانبهاى خويش را به كندوكاو در درك حقيقت هستى و واقعيت مبدأ و معاد سپرى كردهاند ؟ ! و مگر جز اين است كه اگر تكفيركنندهء صدرا هم از خرد سهمى بيش از آنچه كه دارد داشت ، ناچار بود براى رسيدن به حقيقت توحيد بيش از صدرا بيانديشد و براى تفهيم آن افزون بر اسفار بنويسد تا شايد به بخشى از مفاهيم بلند يك آيه يا روايت توحيدى دست يازد و گوشهاى از معناى آن را دريابد و به بهانهء آنكه فلسفه ريشه در يونان داشته و به دور از مبدأ وحى و روايات معصومان عليهم السلام نشو و نما يافته ، تفكر در اساس هستى را بىفايده و زايد و بلكه گمراهكننده نيانگارد و خويشتن را با