السيد الخميني ( مترجم : تنظيم ونشر آثار امام )
96
تحرير الوسيله ( فارسى )
اگر تا مدتى باشد ، تا پايان آن مدت رجوعى نيست و بعد از انقضاى مدت ، به مالك يا وارث او برمىگردد . و اگر آن را بر شخصى حبس نمايد ، پس اگر مدتى را معين كند يا در مدت حيات آن شخص باشد حبس در آن مدت لازم مىشود و اگر حابس ، قبل از انقضاى آن مدت بميرد به همان حال باقى مىماند تا پايان يابد . و اگر مطلق بگذارد و وقتى را معين نكند ، مادامىكه حابس حيات دارد لازم است ؛ پس اگر بميرد ارث مىباشد . و همچنين است حال اگر بر عنوان عامى مانند فقرا حبس نمايد ، پس اگر آن را محدود به وقتى نمايد تا پايان آن لازم مىباشد و اگر وقتى را تعيين نكند مادامىكه حابس حيات دارد ، لازم مىباشد . مسأله 2 - اگر سكونت در خانهاش را مثلًا براى كسى قرار دهد ، به اينكه او را بر اسكان آن - با بقاى خانه بر ملك خودش - مسلط نمايد ، به آن « سكنى » گفته مىشود ؛ چه مطلق بگذارد و مدتى را معين نكند مثل اينكه بگويد : « تو را ساكن خانهام كردم » يا « سكناى خانه مال تو است » يا مدت آن را به اندازهء عمر يكى از آنها قرار دهد مانند اينكه بگويد : « سكونت خانهام در مدت حيات تو مال تو است » يا « در مدت حيات من » . يا مقدار آن را به زمان تعيين كند مانند يك سال و دو سال مثلًا . البته براى هر يك از دوتاى آخرى ، اسمى است كه به آن اختصاص دارد و آن در اولى « عمرى » و در دومى « رقبى » است . مسأله 3 - هر كدام از اين سه ، احتياج به عقد دارند كه بر ايجاب از مالك و قبول از ساكن مشتمل است ؛ پس ايجاب ، هر آن چيزى است كه عرفاً مفيد تسليط مذكور باشد ، مثل اينكه در سكنى بگويد : « تو را در اين خانه ساكن كردم » يا « سكناى آن مال تو است » و هر چيزى كه مفيد معناى آنها به هر لغتى باشد . و در عمرى ، مدت حياتم يا حيات تو ؛ و در رقبى مثلًا يك سال يا دو سال ، اضافه مىشود . و عمرى و رقبى دو لفظ ديگر دارند ؛ براى اولى : عمرى دادم اين خانه را در طول عمر تو يا عمر من يا مادامىكه باقى بودى يا باقى بودم يا مادامىكه زندگى كنى يا زندگى كنم و مانند اينها . و براى دومى : به مدت چنينى به تو رقبى دادم . و قبول هر چيزى است كه دلالت بر رضايت به ايجاب كند . مسأله 4 - در هر سه قبض كردن ساكن شرط است ؛ و آيا قبض شرط صحت است يا لزوم ؟ دو وجه است ، كه وجه اول بعيد نيست ، پس اگر قبض نكند تا مالك بميرد ، بنابر اظهر مانند وقف باطل مىشود .