السيد الخميني ( مترجم : تنظيم ونشر آثار امام )
236
تحرير الوسيله ( فارسى )
- نه به احيا - ملك مىشوند ؛ پس اگر چيزى از آنها را بگيرد آنچه را كه گرفته است ، مالك مىشود ؛ كم باشد يا زياد ، اگر چه از آنچه كه عادتاً براى مثل او و بر مقدار نيازش ، زيادتر باشد . و باقىماندهء آن - از آنچه كه نگرفته است - به طور مشترك باقى مىماند و به كسى كه در گرفتن سبقت گرفته ، اختصاص ندارد . و بنابر احتياط ( واجب ) او حق ندارد مقدارى را كه موجب تنگى و زيان بر مردم باشد ، حيازت كند . و اما معادن باطنى ، پس آنها به احيا ملك مىشوند به اينكه عمل انجام شده و شكافتن و كندن آنها به حدّى باشد كه به آنها برسد ، پس حال آنها حال چاههاى كنده شده در موات به خاطر در آوردن آب مىباشد و تحقيقاً گذشت كه به كندن آنها تا اينكه به آب برسند ، ملك مىشوند و آب هم به تبع آنها ملك مىشود . و اگر در آنها عملى انجام شود كه به آنها نرسد ، تحجير مىباشد كه مفيد احقّيت و اولويت است ، نه ملكيت . مسأله 33 - اگر شروع در احياى معدن نمايد سپس اهمال كند و آن را معطل بگذارد ، به تمام كردن كار يا دست برداشتن از آن مجبور مىشود . و اگر عذرى اظهار نمايد ، به اندازهء بر طرف شدن عذرش مهلت داده مىشود ، سپس بر يكى از دو كار ملزم مىشود ، چنان كه همهء اينها در احياى موات گذشت . مسأله 34 - اگر زمينى را مثلًا جهت مزرعه يا مسكن احيا كند آنگاه معدنى در آن ظاهر شود به تبع زمين ، آن را مالك مىشود ، چه در وقت احياى آن ، علم به آن داشته باشد يا نه . مسأله 35 - اگر صاحب معدن به ديگرى بگويد : در اين معدن كار كن و مثلًا نصف آنچه كه بيرون آمد مال تو باشد ، در صورتى كه به عنوان اجاره باشد باطل است و در صورتى كه به عنوان جعاله باشد صحيح است .