السيد الخميني ( مترجم : تنظيم ونشر آثار امام )

102

تحرير الوسيله ( فارسى )

مسأله 2 - اگر اموال مردم نزد او باشد يا به عهده‌اش حقوق و واجباتى باشد ليكن مىداند يا اطمينان دارد به اينكه بازماندگان او ، اموال را مىرسانند و حقوق و واجبات را ادا مىنمايند ، رساندن آن‌ها و وصيت كردن بر او واجب نيست ، اگر چه احوط و اولى است . مسأله 3 - در وصيت نمودن ، هر لفظى كه دلالت بر آن كند ، كفايت مىكند از هر لغتى كه باشد و لفظ خاصى در وصيت معتبر نيست . پس در تمليكى مىگويد : « براى فلانى وصيت كردم اين چنين . . . » يا « به فلانى بعد از فوت من اين چنين بدهيد » يا « براى فلان است بعد از فوت من اين چنين . . . » و مانند آن به هر نحوى كه مفيد اين مطلب باشد . و در عهدى مىگويد : « بعد از مرگم چنين و چنان كنيد » . و ظاهر آن است كه به نوشتن اكتفا شود اگر چه توانايى بر نطق داشته باشد خصوصاً در وصيت عهدى در صورتى كه معلوم باشد كه او در مقام وصيت كردن است و عبارت ، آشكارا بر مقصود او دلالت نمايد ؛ پس بودن نوشته‌اى كه به خط و امضا يا مهر موصى باشد ، در صورتى كه از قرائن و احوال معلوم شود كه به عنوان وصيت بوده است كفايت مىكند ، پس تنفيذ آن واجب است . بلكه اكتفا كردن به اشاره‌اى كه مفهم باشد حتى اگر قادر بر نطق يا نوشتن باشد ، خالى از قوت نيست ، اگر چه احتياط ( مستحب ) آن است كه در حال اختيار با اشاره وصيت ننمايد . مسأله 4 - براى وصيت تمليكى سه ركن است : « موصى » و « موصى به » و « موصى له » . و عهدى به دو چيز متقوم است : « موصى » و « موصى به » . البته اگر موصى شخصى را براى تنفيذ آن تعيين كند در چنين صورتى عهديه هم به سه چيز قائم مىشود : موصى و موصى به و موصى اليه و او كسى است كه به او وصى گفته مىشود . مسأله 5 - وصيت عهدى بدون اشكال احتياج به قبول ندارد ، ولى اگر براى تنفيذ آن ، وصى تعيين نمايد ، شرط است كه وصى آن را قبول كند ؛ ليكن قبول ، در وصى بودن او شرط است ، نه در اصل وصيت . و اما وصيت تمليكى ، پس اگر تمليك براى نوع باشد مانند وصيّت براى فقرا و سادات ، مانند عهدى مىباشد كه قبول در آن معتبر نيست و اگر تمليك براى شخص باشد مشهور آن است كه قبول از موصى له در آن معتبر است . و ظاهر آن است كه تحقق وصيت و ترتب احكام آن - از قبيل حرمت تبديل و مانند آن - متوقف بر