السيد الخميني

مصباح الهداية 4

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية ( فارسى ) ( موسوعة الإمام الخميني 44 )

از حضرت ختمى مقام - عليه و على عترته الصلاة و السلام - نقل شده است كه قال عزّ وجلّ : « كنتُ كَنْزاً مَخْفيّاً ؛ فَأَحْبَبْتُ أن اعْرَفَ ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِاعْرَفَ » « 1 » . « كنز مخفى » و گنج پنهان كنايه است از كنه غيب و حضرت غيب الغيوب و باطن هويت ازليه كه معرّا از تعيّن و منزّه از حد و رسم است ، كه لا يدخل تحت حكم متعيَّن « 2 » ؛ اللَّهمَّ [ إلّا ] حكماً سلبياً بأنّها لا تُعلم . يا رب اين راز نهان با كه توان گفت كه هويت غيبىالهى با وصف خفا و كمون و إبا از قبول مطلقِ ادراك و امتناع از قبول شهود ، و اينكه دست رد بر سينهء مطلق مَن يريد شهوده بالبُراق من أرباب الكشف ، مىنهد و نهيب « دور باش » بر شهسواران قرب و وصال ، فضلًا عن الذين يريدون إدراكه بِرَفْرَفِ العقل المستكمل بأنوار القلب ، مىزند ، با وجود اين فهو مع كل ذرّة و درّة ! و قد أفصح

--> ( 1 ) - اين حديث را برخى « كنت كنزاً خفيّاً » ضبط كرده‌اند ؛ و ابن عربى و ديگران درچند مورد به جاى « لُاعرف » جملهء « لِكَيْ اعْرَفَ » و نيز « فخلقتُ الخلقَ و تَعرَّفْتُ إليهم فَعَرفوني » آورده‌اند . اين حديث قدسي با سند در هيچ جا مذكور نيفتاده است . ( 2 ) - لا يخفى على الناظر كه عدم تعيّن در ماهيات غير از لا تعيّن در حقيقت وجود است . چه آنكه هر چه وجود از قيود معرا شود و از تعيّن ماهوى منزه ، سذاجت و قوّت و شدت و محوضت در كمالات ذاتيه در او تام‌تر و از جهات عدمى منزه‌تر خواهد بود . و ماهيت هر چه از سعه و كليت و اطلاق مفهومى و دايرهء عموم دور تر گردد ، به تشخص و تعين نزديك‌تر شود ؛ و بعد از اتحاد با وجود خاص از ابهام خارج گردد . و اين امر در وجود برعكس است : اگر حقيقت وجود از جميع قيود دور و از كافهء تعيّنات عدميه دور تر گردد ، از عرصهء ادراك نظرى ، با آنكه اظهر از هر ظاهرى است ، دور گردد و از دايرهء شهود خارج . « آن قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد . »