السيد الخميني

نامه هاى اخلاقى عرفانى 43

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )

ابدى است ، آن است كه آن كس كه مبتلا به حبّ نفس است و دنبال آن حبّ دنيا - با ابعاد مختلف آن - است كه در حال احتضار و كوچ بعض امور بر انسان ممكن است كشف شود و دريابد كه مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق او جدا مىكند ، با دشمنى خدا و غضب و نفرت از او - جلّ و علا - كوچ كند و اين عاقبت و پيآمد حبّ نفس و دنيا است و در روايات اشارت به آن شده است « 1 » . شخصى متعبّد و مورد وثوق نقل مىكرد كه « بر بالين محتضرى رفتم و او گفت : ظلمى را كه خدا بر من مىكند هيچ كس نكرده ، او مرا از اين بچه‌هايم كه با خون دل پرورش دادم ، مىخواهد جدا كند . و من برخاستم و رفتم و او جان داد » . شايد بعض عبارات كه نقل كردم اختلاف مختصرى با آنچه آن عالم متعبّد گفتند ، داشته باشد . در هر صورت ، آنچه گفتم اگر احتمال صحت هم داشته باشد ، به قدرى مهم است كه انسان بايد براى چارهء آن فكرى بكند . ما اگر ساعتى تفكر كنيم در موجودات عالم ، كه خود نيز از آنهاييم و بيابيم كه هيچ موجودى از خود چيزى ندارد و آنچه به او همه رسيده ، الطافى است الهى و موهبت‌هايى است عاريت ، و الطافى كه خداوند منّان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنيا و چه در حال زيستن از طفوليت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطهء هدايت كنندگانى كه مأمور هدايت ما بوده‌اند ، شايد بارقه‌اى از حبّ او - جلّ و علا - كه محجوب از آن هستيم در ما پيدا شود و پوچى و بىمحتوايى خود را دريابيم و راهى به سوى او - جلّ و علا - براى ما باز شود ، يا لااقل از كفر جحودى نجات يابيم و انكار معارف الهى و جلوه‌هاى رحمانى را براى خود

--> ( 1 ) - ر . ك : الكافي ، ج 2 ، ص 128 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب ذمّ الدنيا و الزهد فيها » ، وص 315 ، « باب حبّ الدنيا و الحرص عليها » .