الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : جلالي )

116

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) ( 1382 ش )

بيوگرافى سفيانى بين دانشمندان اسلامى اتفاق‌نظر است كه وجه تسميهء او به سفيانى به خاطر نسبت داشتن با ابو سفيان است ، چرا كه وى از تبار ابو سفيان بشمار مىآيد ، همانگونه كه فرزند زن جگرخوار نيز مىباشد به علت نسبت وى با جده‌اش هند زن ابو سفيان كه در جنگ احد وقتى حمزهء سيد الشهداء به شهادت رسيد هند كوشيد تا جگر حمزه را از فرط كينه بدندان بكشد . از امير مؤمنان على ( ع ) نقل شده است كه فرمود : « فرزند هند جگرخوار از وادى يابس ( درّهء خشك ) خروج مىكند . او مردى است چهارشانه و بدقيافه ، داراى سرى بزرگ ، بر صورت او اثر آبله پيداست وقتى او را مىبينى پندارى كه يك چشم دارد ، نامش عثمان و پدرش عيينه ( عنبسه - نسخه بدل ) است او از فرزندان ابو سفيان است وارد سرزمين قرار و معين ( با آرامش و آبى گوارا ) مىشود و بر بالاى منبر آنجا قرار مىگيرد . » « 1 » ميان شيعه معروف است كه او از اولاد عنبسه پسر ابو سفيان است و شايد ازاين‌رو آن را عيينه دانسته‌اند كه كلمهء عيينه در روايت با عنبسه اشتباه شده است . و در روايتى ديگر كه شيخ طوسى آن را روايت كرده است وى را از فرزندان عتبه پسر ابو سفيان ياد مىكند . « 2 » و فرزندان ابو سفيان پنج نفرند : عتبه ، معاويه ، يزيد ، عنبسه و حنظله . ولى در يكى از نامه‌هاى امير مؤمنان ( ع ) به معاويه ، بطور صريح آمده است كه سفيانى از فرزندان معاويه است . « اى معاويه ، مردى از فرزندان تو ، بدخوى و ملعون و سبك مغز و ستمكار و واژگون دل و سختگير و عصبانى است . خداوند رحمت و مهر را از قلب او برده است دائىهاى او همچون سگ خون‌آشام‌اند . گوئيا من ، هم‌اينك او را مىبينم اگر مىخواستم او را نام مىبردم و توصيف مىكردم كه او پسرى چند ساله است ، لشكرى به سوى مدينه گسيل مىدارد . آنها وارد مدينه مىشوند و بيش از اندازه دست به كشتار و فحشاء مىزنند در اين حال مردى پاك و پرهيزكار از آنها فرار مىكند ، كسى كه زمين را از عدل‌وداد سرشار

--> ( 1 ) - بحار ج 52 ص 205 . ( 2 ) - بحار ج 52 ص 213 .