مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
34
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> منزل بار كرد . جناب امام حسين عليه السلام به سبب تعظيم واجلال ، از سبب آن حال از حضرت سؤال نكرد . تا آن كه شبى جناب امام حسن عليه السلام از خواب بيدار شد ومىگريست . امام حسين عليه السلام از سبب گريهء آن جناب پرسيد ، فرمود : « خوابى ديدم ، وتا زندهام به كسى نقل مكن . در خواب ديدم كه حضرت يوسف عليه السلام در جايى نشسته بود ومردم به تماشاى جمال أو مىآمدند ، من نيز رفتم . چون وفور حسن وجمال أو را مشاهده كردم گريان شدم . چون نظر يوسف بر من افتاد گفت : سبب گريهء تو چيست اى برادر ؟ پدر ومادرم فداى تو باد . گفتم : من قصهء زليخا را به خاطر آوردم وعاشق شدن أو جمال تو را ، وآزارهايى كه تو به سبب أو در زندان كشيدى ، وآنچه به يعقوب پير رسيد از مفارقت تو ، به اين سبب گريستم وتعجب كردم از حال زليخا . يوسف گفت : چرا تعجب نمىكنى از حال آن زن بدويّه كه در منزل أبوا عاشق جمال زيباى تو گرديد . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 407 - 408 وهم از ابن شهرآشوب مروى است كه : زنى صاحب جمال وبها بر حسن عليه السلام درآمد ، گاهى كه در نماز ايستاده بود . آن حضرت نماز را سبك گذاشت وفرمود : « تو را حاجتي است ؟ » گفت : « آرى ، زنى بىشوهرم ، برخيز واز من تمتع برگير كه بدين آرزو به نزديك تو آمدم . » وقال : « إليكِ عنِّي ، لا تحرقيني بالنّار ونفسكِ » . فرمود : « خويشتن را از من باز دار ومرا وخويش را دستخوش آتش مكن . » وهمچنان آن زن حضرتش را به مهر خويشتن انگيزش مىداد وآن حضرت مىفرمود : « ويحكِ ، إليك عنِّي » ؛ « باز دار خويش را از من . » ومىگريست وچندان بگريست كه آن زن نيز آغاز گريه نمود وبه هاىهاى گريستن گرفت . اين وقت حسين عليه السلام درآمد وايشان را گريان يافت . وى نيز بنشست وبگريست وجماعتى از أصحاب از قفاي يكديگر درآمدند وآغاز گريه كردند وبانگ هاىهاى بالا گرفت . آنگاه زن اعرابيه برخاست وبيرون شد ، أصحاب نيز متفرق شدند . وروزگارى دراز همى رفت ، وحشمت وجلالت حسن مانع بود كه حسين از برادرش عليهما السلام پرسش كند كه آن گريه را سبب چه بود . سپهر ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 189 - 190 گويند : روزى حسين عليه السلام به نزد برادرش حسن مجتبى آمد ، وقال : « يا حسن ! وددت أنّ لسانك لي وقلبي لك » . عرض كرد : « اى حسن ! دوست داشتم كه زبان تو كه آيت رحمت الهى ووديعت حلم وبردبارى است مرا بودى ، وقلب من كه ميدان معادى را ، أسد سديد ودهان أعادي را سندان حديد است تورا بود . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 88