مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

11

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ياقوت‌احمر سرخ گرديد وحسين آن را پوشيد ، پيغمبر بدان شاد شد وحسنين خرسند نزد مادر خود رفتند ؛ جبرئيل از مشاهدهء اين وضع گريست . پيغمبر فرمود : « برادر جبرئيل ! امروز كه فرزندانم خوشند ، وقت گريه نيست . به خدا بگو بدانم گريه واندوه براي چيست ؟ » جبرئيل عرض كرد : « براي آن كه فرزندانت هر كدام رنگى را پسنديدند ، حسنت به ناچار زهر نوشد ورنگ تنش براثر زهر سبز شود وحسينت را مىكشند وسرش را مىبرند وتنش از خونش سرخ گون مىشود . » پيغمبر گريست وحزنش مزيد شد . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 18 - 19 ونيز از ثقات رواة مروى است كه : حسن وحسين در روز عيدى بر رسول خداى درآمدند وعرض كردند : « امروز عيد است وفرزندان عرب لباس‌هاى گوناگون دربر كرده‌اند ، ما را نيز جامهء جديد ونفيس بايد . » رسول خداى را بر حال ايشان رقت آمد وجامهء درخور ايشان حاضر نبود وخاطر ايشان را شكسته نخواست . پس خداى را در اسعاف حاجت ايشان بخواند . در زمان ، جبرئيل فرود شد ودو حلهء سفيد از حلل بهشت با خود بياورد . رسول شاد شد . وقال لهما : « يا سيِّدَي شباب أهل الجنّة ! خُذا أثواباً خاطها خيّاط القدرة على قدر طولكما ، فلمّا رأيا الخلع بيضاء ، قالا : يا جدّاه ! كيف هذا وجميع صبيان العرب لابسون ألوان الثِّياب ؟ » فرمود : « اى آقايان جوانان بهشت ! بگيريد جامه‌هايى كه خياط قدرت به قد وقدر شما دوخته است . » چون حسنين آن خلعت‌هاى سفيد را ، نگران شدند ، گفتند : « جوانان عرب لباس‌هاى رنگارنگ پوشيده‌اند ، جامهء سفيد ما را نشايد . » رسول خداى متفكر گشت . جبرئيل عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! ايشان را شادخاطر بدار . فرمان كن تا طشتى وابريقى حاضر كنند تا خداوند به هر رنگ كه خواهند جامهء ايشان را برآورد . » پس طشت وإبريق بياوردند ، پس رسول خدا جامهء حسن را در طشت افكند وجبرئيل آب بريخت . پيغمبر روى با حسن كرد وفرمود : « چه رنگ خواهى ؟ » گفت : « مرا رنگ سبز پسنده مىافتد . » پيغمبر جامهء أو را بماليد وفشار داد مانند زبرجد رنگى برآورد كه ربايندهء بصر بود . پس حسن را داد وجامهء حسين را در طشت افكند وفرمود : « چه رنگ خواهى ؟ » عرض كرد : « مرا رنگ سرخ نيكو مىآيد . » پس جبرئيل آب بريخت وپيغمبر فشار داد . آن جامه به رنگ ياقوت احمر برآمد وحسين را داد . ايشان جامه هاى خويش را دربر كردند وشاد خاطر ، آهنگ خدمت مادر نمودند . اين وقت جبرئيل بگريست .