السيد الطباطبائي

29

شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى )

روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ظهور پيوست 20 نظر آنان را تأييد مى كرد . ولى بر خلاف انتظار آنان درست در حالى كه پيغمبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بيت و عده اى از صحابه سرگرم لوازم سوگوارى و تجهيزاتى بودند خبر يافتند عده اى ديگر - كه بعدا اكثريت را بردند - با كمال عجله و بى آنكه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتى كمترين اطلاعى بدهند ، از پيش خود در قيافه خيرخواهى ، براى مسلمانان خليفه معين نموده اند و على و يارانش را در برابر كارى انجام يافته قرار داده اند 21 . على عليه السّلام و هواداران او

--> ( 20 ) محمد ( ص ) در مرض وفاتش لشكرى را به سردارى اسامة بن زيد مجهز كرده اصرار داشت كه همه در اين جنگ شركت كنند و از مدينه بيرون روند ، عده اى از دستور پيغمبر اكرم ( ص ) تخلف كردند كه از آن جمله ( ابوبكر و عمر ) بودند و اين قضيه پيغمبر را بشدت ناراحت كرد ( شرح ابن ابى الحديد ، ط مصر ، ج 1 ، ص 53 ) پيغمبر اكرم ( ص ) هنگام وفاتش فرمود : ( دوات و قلم حاضر كنيد تا نامه اى براى شما بنويسم كه سبب هدايت شما شده گمراه نشويد ) ، عمر از اين كار مانع شده گفت : مرضش طغيان كرده هذيان مى گويد ! ! ! ( تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 436 . صحيح بخارى ، ج 3 . صحيح مسلم ، ج 5 . البداية والنهايه ، ج 5 ، ص . ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 133 ) همين قضيه در مرض موت خليفه اول تكرار يافت و خليفه اول به خلافت عمر وصيت كرد و حتى در اثناى وصيت بيهوش شد ، ولى عمر چيزى نگفت و خليفه اول را به هذيان نسبت نداد در حالى كه هنگام نوشتن وصيت ، بيهوش شده بود ، ولى پيغمبر اكرم ( ص ) معصوم و مشاعرش بجا بود ( روضة الصفا ، ج 2 ص 260 ) ( 21 ) شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 58 و ص 123 - 135 . يعقوبى ، ج 2 ، ص 102 . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 445 - 460 .