السيد الطباطبائي
123
شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى )
ذات و صفت اگر انسانى را مثلًا مورد بررسى عقلى قرار دهيم ، خواهيم ديد ذاتى دارد كه همان انسانيت شخصى اوست و صفاتى نيز همراه دارد كه ذاتش با آنها شناخته مىشود مانند اينكه زاده فلان شخص است و پسر فلان كسى است ، داناست و تواناست و بلند قامت و زيباست يا
--> اميرالمؤ منين آيا مى گويى خداى يكى است ؟ مردم از هر سوى به مرد عرب حمله كرده گفتند : آيا نمى بينى كه اميرالمؤ منين تا چه اندازه تقسّم قلب ( تشويش خاطر ) دارد ؟ اميرالمؤ منين فرمود : ( او را به حال خود بگذاريد ؛ زيرا آنچه اين مرد عرب مى خواهد همان است كه ما از اين جماعت مى خواهيم ) ، پس به مرد عرب فرمود : ( اينكه گفته مىشود خدا يكى است ، چهار قسم است ، دو معناى از آن چهار معنا درست نيست و دو معنا درست است ، اما آن دو معنا كه درست نيست يكى اين است كه كسى گويد خدا يكى است و عدد و شماره را در نظر گيرد ، اين معنا درست نيست ؛ زيرا آنكه دوم ندارد داخل عدد نمى شود آيا نمى بينى كسانى كه گفتند : خدا ، سوم سه تا است ( اشاره به قول نصارا ثالث ثلاثه ) كافر شدند ؟ و يكى اين است كه كسى بگويد : فلانى يكى از مردم است ؛ يعنى نوعى است از اين جنس ( يا واحد است از اين نوع ) اين معنا نيز در خدا درست نيست ؛ زيرا تشبيه است و خدا از شبيه منزه است . و اما آن دو معنا كه در خدا درست است يكى اين است كه كسى بگويد خدا يكى است به اين معنا كه در ميان اشياء شبيه ندارد ، خدا چنين است . و يكى اينكه كسى بگويد : خدا يكى است ( احد يعنى هيچگونه كثرت و انقسام برنمى دارد نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم ) خدا چنين است ) ، ( بحار ، ج 3 ، ص 207 ) و باز على ( ع ) مى فرمايد : ( شناختن خدا همان يگانه دانستن اوست ) ، ( بحار ، ج 2 ، ص 186 ) يعنى اثبات وجود خداى تعالى كه وجودى است نامتناهى و غير محدود در اثبات وحدانيت وى كافى است ؛ زيرا دوم براى نامتناهى تصور ندارد .