السيد الطباطبائي

91

قرآن در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله افكار پاك خود را سخن خدا و وحى الهى فرض مىكرد كه خداى متعال از راه نهاد پاكش با وى به گفت وگو پرداخته است و روان پاك و خيرخواه خود را ، كه اين افكار از آن تراوش كرده در قلب آرامش مستقر مىشد ، روح امين و جبريل و فرشتهء وحى ناميد و به طور كلى قوايى را كه در جهان طبيعت به سوى خير و هرگونه خوش‌بختى دعوت مىكنند ملائكه و فرشتگان و قوايى را كه به سوى شر و هرگونه بدبختى مىخوانند شياطين و جن خواند و وظيفه خود را كه به مقتضاى نداى وجدان عهده‌دار قيام و دعوت مىشد نبوت و رسالت نام گذاشت . البته اين توجيه از آن كسانى است كه براى جهان هستى خدايى اثبات مىكنند و از روى انصاف براى نظام دينى اسلام ارزشى قائلند اما كسانى كه آفريدگارى براى جهان معتقد نيستند سازمان نبوت و وحى و تكاليف آسمانى و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ را سياست دينى و در حقيقت از باب دروغ مصلحت‌آميز مىدانند . مىگويند پيمغبران مردان اصلاح‌طلبى بودند و مقرراتى براى اصلاح جامعه بشرى در شكل دين آوردند و چون مردم اعصار گذشته تاريك و غرق جهالت و خرافه‌پرست بودند پيغمبران نظم دينى را در سايه يك سلسله اعتقادات خرافى از مبدأ و معاد نگه داشتند . ج - قرآن مجيد در اين باره چه مىگويد ؟ كسانى كه دستگاه وحى و نبوت را با بيان گذشته اولى توجيه مىكنند دانشمندانى هستند كه به واسطه اشتغال و انس به علوم مادى و طبيعى همه چيز جهان هستى را در انحصار قوانين طبيعت مىدانند و آخرين ريشه حوادث را نيز همان طبيعت فرض مىنمايند و از اين روى قهراً اديان آسمانى را پديده‌هاى اجتماعى خواهند دانست و با ميزانى كه از ساير پديده‌هاى اجتماعى به دست آمده خواهند سنجيد چنان كه اگر يكى از نوابغ اجتماعى مانند كورش و داريوش و اسكندر خود را برانگيختهء خدا و كار