السيد الطباطبائي
30
قرآن در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )
حكومت نمايد نه هوا و هوس يك فرد تواناى مستبد و نه خواسته اكثريت افراد اگرچه مغاير حق و خلاف مصلحت واقعى جماعت باشد . از بحث بالا نتيجه ديگرى نيز گرفته مىشود و آن اين است كه زمام حكم در تشريع تنها به دست خداست و جز او را نشايد كه تشريع قانون و وضع مقررات و تعيين وظيفه نمايد زيرا چنان كه روشن شد تنها مقررات و قوانينى در صراط زندگى به درد انسان مىخورد كه از راه آفرينش براى او تعيين شده باشد ؛ يعنى علل و عوامل بيرونى و درونى انسان را به انجام دادن آن دعوت نمايند و آن را اقتضا كنند ؛ يعنى خدا آن را خواسته باشد ، زيرا مراد از اين كه خدا چيزى را مىخواهد اين است كه علل و شرايط انجام يافتن آن را به وجود آورده است نهايت اين كه گاهى علل و شرايط طورى است كه پيدايش جبرى چيزى را ايجاب مىكند مانند حوادث طبيعى روزانه و در اين صورت اراده را اراده تكوينى مىگويند و گاهى طورى است كه اقتضا مىكند انسان عمل را از راه اختيار و آزادانه انجام دهد مانند خوردن و نوشيدن و در اين صورت اراده را اراده تشريعى مىگويند خداى متعال در چندين جا از كلام خود مىفرمايد : « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ » « 1 » نيست حكم مگر از آن خدا . پس از روشن شدن اين مقدمات بايد دانست كه قرآن مجيد با رعايت اين مقدمات سهگانه يعنى با عطف نظر به اين كه انسان در زندگى خود هدفى دارد ( سعادت زندگى ) كه بايد در راه به دست آوردن آن در طول زندگى تلاش و كوشش نمايد و اين فعاليت بدون برنامه نتيجهبخش نخواهد بود اين برنامه را نيز بايد از كتاب فطرت و آفرينش خواند و به عبارت ديگر از تعليم الهى فراگرفت . قرآن مجيد با عطفنظر به اين مقدمات شالوده برنامه زندگى انسان را به اين نحو ريخت :
--> ( 1 ) . يوسف ، آيه 40