السيد الطباطبائي
136
قرآن در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )
روايت ديگر مىباشد و همچنين ، يا يك شخص مثلًا كه دو سبب نزول متخالف روايت مىكند گرفتار دو نظر مخالف گرديده و پس از نظر اولى مثلًا به سوى نظر دويمى عدول نموده است و يا بايد گفت همه روايات يا بعضى از آنها جعل يا دس شده است . با تحقق چنين احتمالاتى روايات اسباب نزول اعتبار خود را از دست خواهد داد و از اين روى حتى صحيح بودن خبر از جهت سند سودى نمىبخشد ، زيرا صحت سند احتمال كذب رجال سند را از ميان مىبرد يا تضعيف مىنمايد ولى احتمال دس يا اعمال نظر در جاى خود باقى است . و ثانياً : از راه نقل به ثبوت رسيده كه در صدر اسلام مقام خلافت از ثبت حديث و كتابت آن شديداً مانع بود و هرجا ورقه و لوحى كه حديثى در آن نوشته شده بود به دست مىآوردند توقيف كرده مىسوزانيدند و اين قدغن تا آخر قرن اول هجرى يعنى تقريباً نود سال ادامه داشت . اين رويه راه نقل به معنا را بيشتر از حد ضرورت به روى روات و محدثين باز كرد و تغييرات ناچيز كه در هر مرتبه نقل روايت پيش مىآمد كمكم روى هم تراكم نموده گاهى اصل مطلب را از ميان مىبرد و اين معنا با مراجعه به مواردى كه در يك قصه يا مطلب روايات از طرق مختلفه وارد شده است بسيار روشن است ، انسان گاهى به رواياتى برمىخورد كه در قصهاى كه مشتركاً به شرح آن مىپردازند هيچ جهت جامعه ندارند . البته شيوع نقل به معنا با اين گلوگشادى اعتبارى براى اسباب نزول باقى نمىگذارد يا دست كم از اعتبارشان مىكاهد . و وقتى كه شيوع جعل و دس و مخصوصاً دخول اسرائيليات و آنچه از ناحيهء منافقين كه شخصاً شناخته نمىشدند ساخته شده و داخل روايات گرديده است به مسئله نقل به معنا و آنچه در اشكال اول ذكر شد اضافه شود ، اعتمادى به اسباب نزول باقى نخواهد ماند .