الفيض الكاشاني
مقدمه 89
مجموعة رسائل ( فارسى )
پس ميان اهل مجلس در احضار دوات و كاغذ نِزاع به جايى رسيد كه آن حضرت در غضب شد فرمود : « از من دور شويد ، نزاع به نزد هيچ پيغمبرى سزاوار نيست » ، پس يكى از حُضّار مجلس گفت : دوات و كاغذ بياوريم ؟ فرمود : بعد از اين گفتگوها نمىآوريد و ليكن وصيّت مىكنم شما را كه با اهل بيت من نيكويى كنيد ، پس روى مبارك ازايشان گردانيد وايشان برخاستند و بيرون رفتند » . و اين اخبارى كه مذكور شد همه را مخالفان نيز در صحاح خود نقل كردهاند الّا آنكه اسماى منافقان را ذكر نكردهاند ، و چون آن حضرت بهدار البقا پيوست آن طايفه از تجهيز او اعراض نموده به تدبير امر خلافت و گرفتن بيعت از براى ابوبكر به مكر و حيله مشغول شدند تا كار ميان ايشان و ساير مردمان به مجادله و مخاصمه و كشيدن شمشير و غوغاى « مِنَّا أَمِيرٌ وَ مِنْكُمْ أَمِيرٌ » كشيده ، بعضى كه حُبّ دنيا بر ايشان غالب بود به معاونت برخاستند و جمعى ديگر را به مكر و تلبيس و حديثى چند كه بر پيغمبر بسته بودند فريب دادند تا از طايفهاى بيعت گرفتند و طايفهاى بر انكار و اصرار باقى ماندند و آن را اجماع نام نهادند با آنكه اجلّهء اصحاب و فضلاء ايشان در آن حلقهء زور و بيعت ذات الغرور حاضر نبودند ، و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از تجهيز پيغمبر فارغ شد كار از دست رفته بود و با ايشان مقاومت نتوانست كرد با آنكه مأمور بود كه در آن حال متعرّض ايشان نشود ، بلكه صبر كند بر آنچه بشود الّا با سه طايفه كه محاربه و مقاتلهء ايشان بعد از خلافت ، ظاهر و مأذون بود ، بلكه مأمور ، آخر الأمر كار به جايى رسيد كه خلافت نبويّه منتقل شد به فَسَقه و ظَلَمه و أرجاس از بنى اميّه و بنى عبّاس ، شاربان خَمر و قاتلانِ اهل بيت نبوّت و خاذلان ذرّيّت رسالت ، بعد از آنكه ارتداد صحابه در ارتداد اكثر امّت سرايت كرده بود و بهايم و نسناس ( غير آدميزاد ) به صورت ناس برآمد . و تحريف بسيار به شريعت نبويّه راه يافته و اخبار موضوعه در فضائل خُلفاى زور و ملوك جور منتشر