الفيض الكاشاني

مقدمه 87

مجموعة رسائل ( فارسى )

اشعرى و مُغيرة بن شُعْبه و اوس بن حدثان بصرى و ابوهريرهء دوسى و ابوطلحهء انصارى . و چون ناقه را حقّ تعالى به بركت آن حضرت حفظ نمود و ثابت داشت به نزديك ناقه آمدند كه او را به دستهايشان بيندازند ، حُذيفه گويد : پس من و عمّار شمشير كشيده متوجّه ايشان شديم در آن ظلمت تا منهزم شدند ، و چون آن حضرت از نماز صبح فارغ شد يك به يك از آن جماعت را طلبيده عتابى چند فرمود و جواب ناصواب شنيد ، و بعضى را بشارت به جهنّم و عذاب ابدى داد . و چون حقّ تعالى شرّ ايشان را از آن حضرت كفايت كرد و ايشان از آن كيد ومكرهاى ديگر مأيوس شدند در سقيفهء بنى ساعده نشستند و با يكديگر عهد بستند كه نگذارند بعد از وفات پيغمبر خلافت به اميرالمؤمنين قرار گيرد و عهد نامه بر طبق اين عهد نوشتند با احاديث كاذبه‌اى چند كه بر پيغمبر بسته بودند و به ابى عبيده سپردند ، و سى و چهار كس بر آن عهد نامه شهادت نوشتند ، از آن جمله اصحابِ عَقَبه بود و اسامَة بن زيد و سعيدبن العاص و ابوسفيان و مُعاذبن جَبَل و سالم مولى أَبى حُذَيفَه و مروان بن حكم و اشْعَث بن قيس و صُهَيب رومى و قُنفُذ بن عمرو و سهيل بن عمرو و حكيم ابن حِزام ، چنان كه حُذَيفه اسماى ايشان را شمرده ، پس آن حضرت منافقان و اهل فتنه را جمع كرد و اسامة بن زيد را بر ايشان امير گردانيد و فرمود : به بلاد روم رويد و با كفّار آنجا جهاد كنيد . و غرض آن حضرت آن بود كه ايشان درآن حين وفات او در مدينه نباشند ، مبادا در امر خلافت فتنهء حادث شود . ايشان اين معنى را دريافته در رفتن تأخير نمودند و منتظر فوت آن حضرت مىبودند ، بعداز آنكه لشگر ايشان به امر آن حضرت در يك فرسخى شهر قرار گرفته بود ، پس دو كس را فرستاد تا ايشان را از مدينه بيرون كنند و به لشكر ملحق سازند ، پس خبر آمد كه ايشان رفته‌اند ، آن حضرت فرمود : نرفته‌اند و تأكيد بليغ نمود در رفتن ايشان ، و لعن فرمود آنكه را تخلّف ورزد و بيرون نرود . ايشان در روز پنهان مىشدند و در شب خبر آن