الفيض الكاشاني
مقدمه 68
مجموعة رسائل ( فارسى )
هشيارى و از بدن و اجزاى آن در بعضى اوقات غافل مىباشد پس او غير بدن و اجزاى بدن است و نيز بدن دائماً به سبب حرارت غريبه متحلّل است و آدمى همان است كه بود پس لازم نيست كه به موتِ بدن روح نيز بميرد و تباه شود بلكه چرا نشود كه چون از بدن مفارقت كند در مادهء بدن اخروى كه به منزلهء نطفه و جنين است و به اين چشم ظاهر ديده نمىشود در برزخ قبر كه به منزلهء رَحِم است بسر برد و پرورش يابد ، « وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ » ، تا چون نَفْخِ صُور به او رسد و زلزلهء ساعت كه به منزلهء تزلزل بدن مادر است در حال درد زِه او را دريابد ، از سكرات موت و بىهوشى جان كندن ، به هوش آيد جنبش كند و در نشأة آخرت بروز و ظهور نمايد با بدن نو .