الفيض الكاشاني

شرح صدر 23

مجموعة رسائل ( فارسى )

گرنه معيوبِ بَد اختر عيب گويد چون كند ؟ ! * چون به غيراز عيب چيزى ديگرش درجيب نيست و غرضشان اين است كه شايد بدين وسيله در ميان عامّه سربلند و نمايان گردند و سبب ظهور و شهرت ايشان شود . رَگ رگ است اين آبِ شيرين وآبِ شور * در خلايق مىرود تا نَفخِ صور « 1 » و بالجمله علما سه طايفه‌اند : يكى آنانند كه علم ظاهر دانند و بس ، و ايشان مانند چراغند كه خود را سوزند و ديگران را افروزند ، و اين طايفه كم است كه از محبّت دنيا خالى باشند ، بلكه دين را به دنيا نفروشند ، چرا كه ايشان نه دنيا را شناخته [ اند ] و نه آخرت را دانسته‌اند ، چه اين هر دو نشئه را به علم باطن توان شناخت نه ظاهر ، هر آيينه اين قوم را صلاحيت رهبرى [ خلايق ] به حقّ نيست ، و ايشانند كه ارباب عمايمند ، و اكثرشان با فقدان صلاحيت [ به ] اين امر قايمند ، و در ظلمات غوايت و ضلالت هايمند . و غالب آنست كه عوام بديشان مهتدى مىشوند و از ايشان بالعرض منتفع مىگردند ، چنان كه حديث : « إِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هذا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفاجِرِ « 2 » » ، اشاره بدان نموده . و گاه باشد كه در ميان ايشان كسى

--> ( 1 ) - مولوى ، مثنوى : دفتر اوّل . ( 2 ) - ترجمه : « به درستى و بىترديد ، خداوند اين دين ( اسلام ) را توسّط مردى فاجر ( نيز ) يارى و تقويت مىنمايد » . ابن هشام در سيره در شرح و بسط غزوهء احُد گويد : « عاصم بن عمر بن قتاده گويد : ميان قبيلهء ما مردى بود به نام قُزْمان كه نسبش كاملًا روشن نبود و هرگاه ذكرى از او ميشد رسولخدا صلى الله عليه و آله مىفرمود : « او اهل دوزخ است » و چون جنگ احُد پيش آمد آن مرد شهامت عجيبى در آن روز از خود نشان داد و به تنهائى هفت يا هشت نفر از مشركين را كشت ، و بالأخره زخمهاى سنگينى برداشت و همراهانش او را به خانه‌هاى بنى ظفر بردند . مسلمين اطراف بستر او را گرفته و به او مىگفتند : اى قُزْمان به خدا سوگند امروز در راه خدا كوشش زيادى كردى و او را مژده مىدادند . قُزْمان گفت : به چه چيز مرا مژده مىدهيد ؟ به خدا اين فداكارى من تنها به خاطر دفاع از شرف فاميلى و قبيله‌ام بود و اگر بدان خاطر نبود اصلًا به جنگ حاضر نمىشدم ! و هنگاميكه ديد زخمهاى وارده او را آزار مىدهد تيرى از ميان جعبهء تيردان خود بيرون كشيد و به وسيلهء آن رگى را از بدنش بريد و خود را آسوده ساخت » . با ديدن اين صحنه بود كه رسولخدا صلى الله عليه و آله جملهء فوق را فرمود . البتّه برخى نيز اين ماجرا را به غزوهء حنين نسبت داده‌اند .