الفيض الكاشاني
شرح صدر 19
مجموعة رسائل ( فارسى )
سه متجاوز نباشد . با كه گويم در همه دِه زنده كو * سوى آبِ زندگى پوينده كو « 1 » * * * اينچه مىگويم به قَدر فَهم تُست * مُردم اندر حَسرتِ فهمِ دُرست « 2 » طالب اين [ گنج ] در دنيا غريب است و از لذّات اين سرا بىنصيب ، چه روحش در ملكوت [ أعلى ] سير مىكند و با ارواح انبيا و اولياى گذشته كه طبيبِ دل خستگان و شفيع دل بستگاناند صحبت مىدارد . چندانكه گفتم غم با طبيبان * درمان نكردند مسكين غريبان يا ربّ امان ده تا باز بيند * چشم محبّان روى حبيبان « 3 » و چون اكثر مردمان ، ابناى دنيا و پرستاران جهل و هوا مىباشند با اين قوم كه از اهل آخرت و اصحاب معرفتند و با اين علم كه وراى افهام پست و برتر از ادراك محسوس پرست ايشان است ، به جهت ضدّيت و تناكرِ جنسيّت و تباينِ طريق و تخالفِ سعت و ضيق ، دشمنى نموده نفى ايشان بسيار مىكنند و طريقهء ايشان را انكار مىنمايند ، چه در حديث آمده كه : « الْأَرْواحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ ، ما تَعارَفَ مِنها ائْتَلَفَ وَ ما تَناكَرَ مِنْها اخْتَلَفَ « 4 » » . و نيز وارد شده [ كه ] : « النَّاسُ أَعْداءُ لِما
--> ( 1 ) - مثنوى . مولوى ، دفتر پنجم . و در برخى از نسخهها : « با كى گويم » . ( 2 ) - مثنوى . مولوى . دفتر سوم . و در مثنوى مطبوع : « اينچ گويم » . ( 3 ) - ديوان حافظ . ( 4 ) - اين حديث را شيخ صدوق عليه الرّحمة در فقيه ( 4 / 380 / 5818 ) از رسولخدا صلى الله عليه و آله نقل نموده ، و استاد غفارى رحمه الله اين گونه ترجمه و شرح كردهاند : « ارواح ، گروههائى صف آرائى شدهاند ، و به مانند دو سپاه متخاصم در برابر هم قرار گرفتهاند ، آنها كه در عالم مجرّدات آشنائى داشتهاند ، پس از تعلّق به ابدان در دنيا با يكديگر مأنوس و مؤتلف مىشوند ، و آنها كه با هم ناآشنا بودهاند در دنيا هم با يكديگر نامأنوس و مختلفند » .