إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 66
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
ستارهء جوهر از آسمان مضارب او چون آفتاب طلاقت از چهرهء روشن او درفشان » ص 427 « چون شب درآمد و آهو برگان انجم بر سبزهزار آسمان در چرا آمذند » ص 357 « مرغ سن بر قله چهل آشيانه ساخت و بيضهء بياض بر سواد محاسن نهاذ و طليعهء شيبت ميان طيش و حلم حائل شذ و موى سپيد . . . » ص 82 « او را نيز شمشيرى بوذ زنگ بر اطراف او چون زنگ ادبار بر چهرهء مبشر نشسته و دندان او چون دندان پيران سالخورده ريزنده و شكسته . اگر به قوت رستم بر تار قصب زدندى نبريذى و اگر ببازوى حيدر بر ميان پرنيان آزموذندى نيازردى » ص 428 ايضا رك ص 6 ص 10 - 109 - 153 - 154 - 175 تضاد جمع ميان ضدين است در سخن . خواه دو اسم يا دو فعل يا چيزهائى ديگر باشد « خزانة الادب : سواء كانت من اسمين او من فعلين او من غير ذلك ص 69 » و آن را مطابقه و طباق و تطبيق و تكافو هم مىگويند . 95 ازين آرايش نيز در توصيفات و مواعظ در جابجاى كتاب مستعمل است . « تا گرم و سرد روزگار بر سر تو بگذرد و نيك و بذببينى و خار نكادت ايام پاى جلادت تو بخلد و قدر ثروت بدانى » ص 108 « . . . و نيز پيذا شوذ كى كذخدائى هريكى چيست كى خرجودخل بر قلت و كثرت اهلوعيال مبنيست » . ص 134 « پذر از پادشاهى اعراض كرد و بر نسك و عبادت اقبال نموذ و حل و عقد و امر و نهى و قبض و بسط و حبس و اطلاق آن نواحى بداماذ خجسته باز نهاذ » . ص 193 « با شيرينى او حلاوت جان در تن ناشيرين بوذى و باضافت با لب و دندان وى انهار من لبن و عسل مصفى در حياض رياض فردوس تلخ و ترش نموذى » . ص 206 « مصلحت آنست كى آبى از بطلان اين تزويج بر آتش اين فتنهريزى و غبار اين داهيه بباران ابطال اين نكاح فرونشانى » . ص 256 . « ميمونه را آتش حميت آب گرم از ديذه فروچكانيذ و در ميان خاك نشست و باذ سرد مىكشيذ » ص 326 « و انصاف او پيل را با شير و گرگ را با ميش و گربه را با موش آشتى داذه » . ص 553 ايضا رك 329 مضايق و مفاسح و مداخل و مخارج - 286 سپيد و سياه 299 طرب و اسف و اقارب و اباعد - 208 فتيان و فتات - 212 ذروهء عزت و