إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 45
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
جل و علا كشانيده است و سرانجام گريزى به مقام و موقعيت پادشاهان در عالم زده و از فرهء ايزدى و كيفيت انتقال آن از پادشاهى به ديگر پادشاه تا ، اتابك ازبك بن محمد سخن در ميان آورده است . درين قسمت با زبان و بيانى زيبا از آشفتگى زمانه و جنگ و گريز مدعيان پادشاهى و پيروزى اتابك ازبك بر معاندان و منازعان نكتهها گفته و با دعائى بپادشاه بر خطبه نقطهء پايان ، نهاده است : « چون نوبت پادشاهى بذو رسيذ و مدت ايالت بذو انتقال كرد ، جهان از دل عاشقان مضطربتر بوذ و عالم از زلف معشوقان شوريذهتر . اراذل دست تعدى بستر كريمهء ملك دراز كرده و لئام پاى تملك در صميم حرم دولت نهاذه . گيتى نقاب ظلمت از ظلم ناسپاسان در روى كشيذه و مملكت از جور ناحقشناسان انگشت حيرت بدندان گزيده . . . كسانى كى آلت و عدت پاذشاهى نداشتند و فر و هيبت سلطنت با ايشان نبوذ و ورج و شكوه شهريارى گرد ايشان نمىگشت و فر و خوره كيانى سايه بر سر ايشان نينداخته بوذ . . . » ص 66 . در فصل سبب شروع در تأليف كتاب از آرزوى ديرينهء خويش در فراهم آوردن مجموعهاى به روش اهل زمانه سخن ميگويد . « مىخواستم كى بر عبارت اهل زمانه خويش كتابى سازم و فراخور بلاغت كتاب روزگار خوذ صحيفهء پردازم . » ص 71 . درين قسمت از كليله و دمنه و سندبادنامه سخن گفته است و از مصنف و مترجم كليله و دمنه بسى ستايش به عمل آورده : « . . . و اقتدا كنم به صاحب كليله و سندباذ و غير آن كى افاضل ساختهاند و بر آن طريق كى ايشان رفتهاند بروم » ص 71 « . . . كتابى كى جمهور افاضل متفقند بر آن كى مثل اين كتاب در آن شيوه نساختهاند و نتوان ساخت و طايفهء كتاب و صاحب سخنان يك كلمه گشته كى جنس آن بر آن نمط تصنيف نكردهاند و نتوان كرد . » ص 74 و در آخر گريزى بنام پادشاه زده و با قصيدهاى مديحه « انديشه افتاذ كى قصيدهء در مدح ذات كريم و وصف ارسال اين خدمت نظم بايذ داذ . . . » ص 76 . اين فصل را نيز بپايان آورده است . در بابهاى دهگانهء فرائد السلوك ، مصنف پس از ذكر شماره و موضوع و فايدهء هر باب ، با استفاده از آيات مباركه قرآن مطابق و يا متناسب با مفهوم هر باب ، توضيح و تفسيرى بيان ميدارد و گاه بدون آوردن آيه ، تحليلى منطقى و گاه كلامى از عنوان و موضوع باب پيش آورده و با ذكر داستانى منطبق با مفهوم باب ، با استفاده از شخصيتهاى متفاوت داستانى و آوردن داستان در داستان ، رشتهء سخن را به بيان فايده آن خلقوخوى پسنديده در عنوان باب كشانيده است و درين قسمت استادانه گريزى به نام پادشاه زده و به اثبات آن فضيلت در وى پرداخته و در آخر با انشاء قطعهاى مدحيه مردف به رديف عنوان باب ، مهر ختام بر پايان مىنهد . « پس علم زينتى شريف و حليتى نفيسست و على الاطلاق دانش از جملهء طوائف آدميان و طبقهء مردمان پسنديذه است و از پادشاه كى سايهء آفريدگار و نايب پيغامبر باشذ پسنديذهتر و منت خداى را كه ملك اسلام ، شهريار جهان ، داراى