إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 43
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
مرا آگاهى ده . زن گفت موافقت در سلوك آن مقصد حالى را ممكن نيست و مصاحبت در سپردن آن راه متصور نه اما چون تو بذان منزل پيوستى و در آن موضع مقيم شذى مدتى طريق وفاى تو مسلوك دارم و با ديگرى سر بر بالين ننهم چون آن مدت منقضى شوذ و آن عدت سپرى گردذ صحبت ديگرى اختيار كنم و با او سر از گريبان عيش برآورم و گويم : يكى چون شوذ ديگر آيذ بجاى * جهانرا نمانند بىكدخداى ص 370 همچنين ممكن است با توجه به سنتهاى شرعى و اجتماعى براى ادامهء زندگى و داشتن تكيهگاهى مطمئن بدفعات وسائل ازدواج خويش را با مردان متعدد ، فراهم آورد : « اين زن با كماليت چنين جمال و با جمعيت چنين حسن بر شوهران شوم افتاذه بود و بر ازواج نامبارك . بغايتى كى گفتى لفظ نبوى و عبارت مصطفوى ، الشوم فى المرأة و الدار و الفرس خاص در حق وى صادر گشته بوذ و در نعت وى وارد شذه . هر شوهر كى وى را در عقد نكاح آوردى و در سلك تزويج كشيذى تمتع او از مباشرت و معاشرت وى تا يك ماه نكشيذى . . . . ازين نسق پنج شوهر صاحب ديانت كامل عقل را به خاك سپرده بوذ . . . سائس قضا آن بلا بسادس حواله كرد عربئى صاحب فصاحت و خرذمندى قادر سخن بذان قضا گرفتار شذ و چون مدت يك ماه از ليلة الزفاف درگذشت . . . عربى بقولنجى عظيم و رنجى صعب گرفتار شذ . . . زن بر بالين او چنانك قاعده است اشكى نه از سر رقت ! بل بطريق تكلف مىباريذ از آن جهت كى بذان حالت معتاد گشته بوذ و از آن واقعه بسى ديذه . در ميان گريه مىگفت و ازوجاه من تكلنى . يعنى اى شوهر تو مىروى مرا بكه مىسپارى . عربى گفت يا مشؤومة . الى السابع الشقى . يعنى اى شوم صحبت ترا بهفتمين بذبخت خواهم سپردن . » ص 385 و 386 . زمانى نيز تحتتأثير دل وسوسهپذير ، پاى بر احكام شرعى و پاىبنديهاى اجتماعى مىنهد و طريق ناستوده در پيش مىگيرد و البته در سراسر كتاب « فرائد السلوك » جز يك مورد چنين خلقوخوى و سركشى و عصيان بتصوير كشيده نشده است . بر خلاف سندبادنامه كه از سر تا به بن بدين نوع داستانها انباشته است : « . . . در خانه رفت . زنى ديذ كى با پرتو رخسار او آسمان ذكر ماه بر طاق نهاذه و با عارض گلرنگ او نقشبند گلستان از نيرنگ زدن نادم گشته . . . اباهاى شاهانه بر بار نهاذه و انواع كعك و فرنى و روغنيهاى شاهد مىپخت مگر شوهرش را خوانده بوذند بديهى ديگر بضيافت عروسى و او فرصت يافته و غيبت شوهر غنيمت شمرده و بطلب معشوق كس فرستاذه و باحضار تعجيل فرموذه . » ص 142 . اما زن در آن دوره پاىبند ستر و حجاب بوده و چادر بر سر مىكرده و نقاب