إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 33

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

نفائس و غنائم يله كنذ از دو بيرون نباشذ يا آن مال بمصلح افتذ يا بمفسد و دست تملك بر آن يا محسن يابذ يا مسىء . اگر محسن و مصلح باشذ بمال او كى در راه خدا تفرقه كنذ بهشت و حور و قصور بدست آرذ و حساب بر گردن جمع كننده بگذارذ و اگر مفسد و مسىء باشذ مال در ملاهى و انواع خمر و زمر و لواطه و زنا و امثال اين صرف كنذ شومى و بال و تبعت نكال و خزى آخرت و عذاب دوزخ او را و خويشتن را حاصل آرذ . » - ص 103 - در گفتگوى دهقان در استدعاء فرزند از درگاه خداوند تعالى - « . . . تفاخر و تكاثر باندوخته خوذ بايذ كرد و لاف ثروت و نعمت از مكتسب خويش بايذ زذ . از كسب اعراض كردن باميذ ميراث عجزست و كاهلى پيشه گرفتن تا اندوختهء پذر در معرض تلف آيذ ننگ . » ص 107 - در اندرز مادر به فرزند براى تحريض و تشويق وى به كار و تلاش « . . . و هركس كى در عقدهء واقعهء گرفتار شذ و در دهن داهيهء افتاذ بايذ كى تمسك بحبل متين صبر كنذ و اقتدا براى رزين خرذ آرذ . . . . . و خرذمنذ چون در مواقع مخوف بدشمن قوى مبتلا گردذ بايد كى خوذ را چنان بر جاى بدارذ كى امارات جبن و بذدلى بر خطهاى پيشانى وى پيذا نگردذ و علامات ترس بر صفحات چهرهء وى روشن نشوذ تا خصم دلير نگردذ و بر ايذاء اومفاجا اقدام ننمايذ چه دشمن را بر سريرهء ضمير خويش مطلع كردن و از خزينهء اسرار آگاهى داذن همچنانست كى انگشت در دهان مار گرزه نهاذن و تپانچه بر روى شير شرزه زدن » ص 117 و 118 - در چاره‌انديشى دو روباه هنگام دچار آمدن با بليهء شير . « . . . و اگر ملك بسبب ملالتى كى حادث شذه و سآمتى كى واقع گشته بوذ متقاضيان را بخوذ راه ندهذ و متداعيان را از حضرت برانذ كار خلايق فروبندذ و مهمات مردم در بند امتناع بمانذ . رعيت ضجر شوند و هرج‌ومرج در اموال و املاك مسلمانان پيذا گردذ . » ص 119 گفتار روباه براى فريب دادن شير . « زن و بچه را گفت : مرد عاقل حازم بايذ كى عواقب كار خويش را در بدايت ديذه باشذ و دفع حادثهءى كى در آخر بذو خواهذ رسيذ در اول انديشيذه و خود را در پيش‌بينى و عواقب‌انديشى بذان مايه رسانيذه كى : اى در آئينهء دلت پيذا * كى چه رنگست چهرهء فردا » ص 139 چاره‌انديشى دهقان در قحط و تنگسالى . « . . . فايده مايده كرام بايذ كى عام بوذ و بموسر و معسر تعدى كنذ و بر توانگر و درويش شامل گردذ و الا آن مايده كى توانگرانرا خوانند و درويشان را رانند محض ريا و سمعه باشذ نه جود و سخاى خالص . » ص 151 از تعليمات نويسنده بمناسبت وصف كرم شاهزاده . « . . . و كشاورزى شغلى محمودست و پيشهءى مرضى از آنجهت كى بدانهء كى او در زمين پاشذ طيور آكنده حوصله گردند و چون پرورش يابذ و بحصاد رسذ بسيار جانوران از خلق خذا بدان آسايش يابند و از آن حرفت غافل ماندن و در