إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 10

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

« شعر غنائى عرب تحت نفوذ شاعران ايران و از تكامل نسيب . . . بوجود آمد . » 28 در خطابه قوم عرب با توجه به موقعيت جغرافيائى و وضعيت اجتماعى خاص خويش پايه‌اى بلند داشت و از مدتها پيش از ظهور اسلام ، اين فن موردنظر بوده است . وجود خطيبان توانا و بليغ و نافذ سخن در ميان ايشان در طول تاريخ زندگى اجتماعى آنها ، اين توانائى و استغناء را نشان مىدهد . اما درين هنر نيز معاشرت با ايرانيان ، بايشان توانمندى بيشترى ارزانى كرد . « . . . آميزش با ايرانيان قريحهء شاعرى مهاجرين را تقويت كرده ظاهر ساخت . همين قسم عربهائى كه در يمن مىزيستند بواسطهء مجاورت و آميزش با ايرانيان در خطابه‌سرائى پيشرفت كردند . چون ايرانيان نيز مردم سخنور و خطيبى بودند . » 29 هرچند در آن روزگاران نثر وسعت چندانى نداشته و وجود و رواج آن در پيش از اسلام مورد ترديد است : « بدوران محمد ( ص ) يك كتاب نثر عربى نبود كه آن را به مقام اول توان برد . بدينجهت قرآن قديمىترين كتاب عرب است و از آن دوران تا كنون نمونه‌ايست كه در نثرنويسى از آن سرمشق مىگيرند . . . » 30 اما با مراجعه به برخى از فرهنگهاى لغت و صورت خطبه‌ها و مجموعهء امثال و از همه مهمتر شرح ايام عرب با نمونه‌هائى از نثر عربى پيش از ظهور اسلام و نزول قرآن كريم ، به شيوه‌هاى بيان در آن آثار ميتوان آشنا گشت . « و يمكننا ان نجد امثله للنثر الجاهلى فى بعض ما وصل الينا من الخطب و الامثال ، و لكن هذه الامثلة ، على قلتها ، لا تكفى وحدها لابداء رأى صحيح فى هذا الفن الادبى . » 31 نثر اين آثار ساده و شيوا و تا حدى آهنگين ، همراه با جملاتى متوازن و اسجاع و ابياتى در ميان آنها ، ارائه مىشده و زبان در آنها مستحكم و مؤثر و در بلندترين پايه بلاغت و ايجاز و بدور از تكلفهاى گفتارى و غرابت و تعقيد بوده است . با پيدايش و شيوع هنر نويسندگى ، تحت عنوان يك فن و رسميت يافتن آن از روزگار بنى اميه زبان و شيوهء گفتار ، بتدريج تغيير يافت و نويسندگان عربىزبان صرف‌نظر از مليت و حتى مذاهب خويش ، با آشنائى با طرز نويسندگى دبيران ايرانى و يا از طريق متون فارسى مترجم و تحت‌تأثير و به پيروى از قواعد و ضوابط خاص ملحوظ در آن متون ، روش خويش را تغيير دادند و كيفيت نثر ساده و بدور از آرايشهاى فنى و نمايشى پيشين جاى خود را به روش تازهء متأثر از مهارتهاى نويسندگان ايرانى دورهء ساسانى داد . « ادبيات ساسانى با كلمات نرم و منتخب به نسبت زياد جاى اسلوب قديم عرب را كه قوت ايجاز و استحكام . . . اشغال كرد . » 32 و به همين جهت مىبينيم عبد الملك بن مروان با همهء تعصب نسبت به زبان و فرهنگ عربى ، نوشته‌هاى كاتب خويش ، روح بن زنباغ الجذامى را متأثر از كتابت فارسى در شمار مىآورد و درعين‌حال آن را تقبيح نمىنمايد . « و نمضى