إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 8
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
اكثرهم العجم . . . فكان صاحب صناعة النحو سيبويه و الفارسى من بعده و الزجاج من بعدهما و كلهم عجم فى انسابهم . . . و كذا حملة الحديث الذين حفظوه عن اهل الاسلام اكثرهم عجم . . . و كان علماء اصول الفقه كلهم عجما و كذا حملة علم الكلام و كذا اكثر المفسرون ، و لم يقم بحفظ العلم و تدوينه الا الاعاجم و ظهر مصداق قوله صلى الله عليه و سلم لو تعلق العلم باكناف السماء لناله قوم من اهل فارس . » 19 هرچند لفظ عجم در عربى كلمهاى عام و براى مردم غيرعرب مستعمل است اما وجود اسمهاى ايرانى در قول ابن خلدون نيز كلمهء « فارس » در حديث مبارك پيغامبر اكرم ( ص ) ؛ اين لفظ را از وضع لغوى خارج مىسازد و معناى اصطلاحى « مردم ايران » بدان مىدهد . ازين گذشته ، طبق نظر محققان و از نظر تاريخى نيز اين لفظ در آغاز تنها براى مردم ايران به كار مىرفته است . « . . . عجم مطلق در نظر عربها ايرانيان بودند . چون زودتر از هر بيگانهاى با ايرانىها آشنا شدند سپس كه اقوام بيگانه ديگر را ديدند آنها را هم عجم گفتند . » 20 بعضى از اهل تحقيق مىگويند . اگر آنچه را ملتهاى مغلوبه به فرهنگ اسلامى دادهاند از آن بازستانيم براى قوم عرب چيزى جز سخن و سخنورى بجاى نمىماند . « . . . ارنست رنان فيلسوف مشهور فرانسوى مىگويد . اگر علوم و فرهنگ ملل ديگر و بخصوص ملت ايران را كه بعد از اسلام وارد جهان عرب شد از اعراب بگيرند فقط عرب باقى ميماند و شتر او . ولى اين گفته تصور مىكنم كه بدون مطالعه بر زبان آورده شده . زيرا اگر علوم و فرهنگ ملل ديگر و بخصوص ملت ايران را از اعراب بگيرند براى عربها « سخن » باقى ميماند . » 21 مراد از سخن نيز بناچار چيزى جز آنچه در روزگار بنى اميه از محفوظات راويان گرد آمده نيست . زيرا قوم عرب پيش از آميزش با ملل ديگر و تسلط بر آنها آثار مكتوبى نداشت و سجع كاهنان و اشعار و امثال و اسمار و خطبهها و مواعظ و اخبار ايام عرب همه سينهبسينه مىگشت و بدين طريق از نسلى به نسل ديگر انتقال مىيافت . البته در بعضى موارد در تاريخ ادب عربى ، از ادبيات مكتوب در بين اعراب در صدر اسلام سخن بميان آمده است . « . . . ان سويد بن الصامت قدم مكة حاجا او معتمرا . . . فتصدى له رسول الله صلى الله عليه و سلم حين سمع به ، فدعاه الى الله و الى الاسلام ، فقال له سويد : فلعل الذى معك مثل الذى معى ، فقال له رسول الله صلى الله عليه و سلم : و ما الذى معك ؟ قال : مجلة لقمان ، فقال له رسول الله صلى الله عليه و سلم : اعرضها على ، فعرضها عليه فقال له : ان هذا لكلام حسن و الذى معى افضل من هذا . » 22 همين مطلب در ترجمهء فارسى « سيرت رسول الله » از رفيع الدين اسحق بن محمد همدانى ، بگونهء ديگرى تعبير شده است و مترجم جملهء « اعرض عليه » را در معناى « برايش از حفظ خواند » گرفته است : « سويد از سخنان لقمان حكيم بسيار ياد داشت و چون سيد عليه السلام او را چنان بگفت و از نزول قرآن او را خبر داد ، سويد گفت اى محمد مگر اين قرآن كه