الفيض الكاشاني

الكلمات المخزونة 97

مجموعة رسائل

--> - گرچه فرستاد رسولان خداى * جز تو نبد روح وروان همه با همه همراه تو بودى وبود * از تو منور دل وجان همه از اثر فيض ضمير تو شد * فتح در كشف وعيان همه كس نشود مظهر قهر خدا * گر شوى از لطف ضمان همه نيست به جز لطف تو وقهر تو * در دو جهان سود وزيان همه در ره تأويل كلام مجيد * از تو چنين گشت كمال همه گفت محمّد كه منم آفتاب ماه بود حيدر عالي جناب كاشف اسرار حقايق تويى * واقف أطوار دقايق تويى جمله تولا به تو آورده‌اند * در همه أنواع چو فايق تويى در چمن معرفت ذات حق * كلبن تحقيق وشقايق تويى قائل قول حق وگفتار صدق * قاتل زنديق ومنافق تويى نفس خودت خواند رسول خدا * در همه بابش چو موافق تويى ذات تو ممسوس به ذات خداست * ز آن كه كلام اللَّه ناطق تويى گفت نبي كز همه نوع بشر * در ره حق عاشق صادق تويى بافته در راه خدا نفس ومال * وز همه كس آمده سابق تويى دايرهء نقطه أم الكتاب * مقصد ومقصود خلايق تويى دعوت وارشاد نبي وولى بود در اثبات وجود على اى ز تو بر پا علم فضل وعلم * وز تو مطرا علم فضل وعلم از دم شمشير تو دست رسول * برد به بالا علم فضل وعلم جز تو كسى را شد افراشتن * رايت دين يا علم فضل وعلم از كف كافى تو در صف دين * گشت معلا علم فضل وعلم زير لواى تو بود كائنات * هست توانا علم فضل وعلم بر همه عالم ز تجلّى تو * شد مستجلا علم فضل وعلم آمده در قيد وجود از عدم از بر حق بهر تو تيغ وعلم اى دل پاك تو ز عين كمال * مظهر أنوار جمال وجلال گشت جدا از اثر تيغ تو * نقش بد از نيك وحرام از حلال نيست چو ذات صمدي في المثل * ذات تو را در احديت مثال چون تو به تحقيق كمال حقي * ذات تو را شد صفت لا يزال آن كه پس از احمد مرسل كسى * چون تو بود هست خيال محال بر تو كسى را چه فضيلت رسد * در بر گوهر چه نمايد سفال هست مثل اينكه خورد آب شور * مرغ كه آگه نبود از زلال پادشها بنده جانى شريف * هست در أوصاف كمال تو لآل تا شود از فضل تو عالي مقام * يك نظري كن ز كرم والسلام [ نسخهء خطى كتابخانهء آيت اللَّه مرعشى نجفي رحمه الله ، نسخهء شمارهء 2291 ]