الفيض الكاشاني

الكلمات المخزونة 94

مجموعة رسائل

--> - ج 5 ، ص 333 ؛ فضائل الصحابة ، ص 15 ؛ صحيح البخاري ، ج 5 ، ص 76 ؛ المستدرك ، ج 3 ، 108 ؛ بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 8 ، ح 1 ] ؛ معنى اين حديث آن شد كه : « روايت مىكند سهل بن سعد كه حضرت رسالت فرمود در روز خيبر : كه بدهم فردا رايت را - يعنى علم لشكر را - به مردى كه خدا بگشايد خيبر را به هر دو دست أو كه أو خدا ورسول خدا را دوست دارد وخدا ورسول خدا أو را دوست دارند ؛ پس چون صباح شد مردم همه رفتند پيش حضرت رسالت وهمه اميد مىداشتند كه آن علم را به ايشان دهد . رسول فرمود : كجاست علي بن أبى طالب . گفتند : يا رسول اللَّه شكايت مىكند از چشم خود - يعنى درد چشم دارد - ، پس فرستادند به سوى أو ، چون آمد آب دهن مبارك در هر دو چشمش ماليد ، چشم ايشان چنان نيك شد كه گويا هرگز درد نبود در آن ، پس رايت را به أو عطا فرمود » . حاصل كلام آن كه : حضرت رسالت در اين حديث اثبات فرمود كه « يحبه اللَّه ورسوله » ، يعنى دوست مىدارد أو را خدا ورسول خدا ؛ چون حق أو را دوست ومحبوب خود گرفته باشد ، هر چه أو گويد حق گفته باشد . وديگر در حديث آمده است كه : ( على ممسوس في ذات اللَّه ) ، [ كنز العمّال ، ج 11 ، ص 620 ، ح 33017 ؛ مناقب آل أبي طالب ، ج 3 ، ص 21 ] ، يعنى على سوده شده است در ذات خدا . وأمير فرموده است كه : ( أنا كلام اللَّه الناطق ) ، يعنى من كلام سخن گوينده خدايم . اين سخن أمير عليه السلام مطابق آن حديث است كه : ( على ممسوس في ذات اللَّه ) ، يعنى چون حضرت رسالت آن فرمود ، أمير در مقابل آن اين فرمود كه : ( أنا كلام اللَّه الناطق ) . ومشكل آن حديث به اين نكته رفع شد ؛ زيرا كه كمال اتّحاد وعينيّت كه بين كلام ومتكلّم است ، گويا به ذات متكلّم سوده شده است واز أو جدا نيست . وچون خود را كلام حق گفته باشد وحق تعالى جميع أشياء را به كلام خود آفريد وايجاد نمود ، چنان كه فرمود : « إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » [ النحل : 40 ] ؛ يعنى قول ما بر ايجاد أشياء زماني كه اراده ما متعلّق مىشود مىگوييم « كن » ، پس مىباشد وآن شئ به ظهور مىآيد . وديگر فرمود : ( يحقّ اللَّه الحقّ ويبطل الباطل بكلماته ) ؛ يعنى حق تعالى حق مىگرداند حق را به كلمات خود ، وباطل مىگرداند باطل را به كلمات خود ؛ چون اين معنى به ثبوت رسيد كه همه أشياء در حكم وطاعت كلام صاحب حق است ودر تحت تصرف اوست ، به حكم آيهء مذكوره . ديگر فرمود : « وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ » [ الأعراف : 54 ] وأمير خود را امر خدا خواند ، چنان كه فرمود : ( أنا أمر اللَّه والروح ) وامر خدا نيست الّا كلمه « كن » ، پس هر نفسي كه خود را به حسب شهود وتجلّى وتحقّق كلام ناطق حق ديده باشد أو را رسد گفتن : ( أنا الأوّل والآخر والظاهر والباطن وأنا بكلّ شيء عليم ) ، پس چون خود را امر خدا گفت كه آن كلمه « كن » است وكلمه « كن » كلام اللَّه است . وگفتيم هر چه صادر مىشود از كلمه « كن » ، صادر مىشود ؛ پس راست باشد آن نكته كه أمير فرمود : ( أنا المصور في الأرحام ) ، يعنى منم نقش كننده در رحمها ؛ زيرا كه هر نقشى كه بر تختهء وجود وبر صفحهء هر موجود ، به وجود مىآيد همهء از اين كلمه بيرون نيست . پس بر اين تقدير لازم مىآيد كه منم كلام خدا كه اگر از أشياء