الفيض الكاشاني
الكلمات المخزونة 58
مجموعة رسائل
ظهورات مختلف به حسب اختلاف جواهر آيينهها در نمايندگى وكبر وصغر واشكال . و « 1 » شكى نيست كه تويى كه در آن آيينهها مىنمايى وجز تو كسى ديگر نيست . وتو خود همچنانى وبه همان صفتي كه بودى در مرتبهء خود . تمثيل آخر : شك « 2 » نيست كه آفتاب به نوري كه در ذات اوست منوّر است ، نه به اين « 3 » نوري كه در ماه است يا زمين ، وآن نور كه در ذات اوست تجزيه وانتقال وحركت نپذيرفته وبه حال خود باقي « 4 » است . وبا « 5 » اين حال نور ماه وزمين عين نور آفتاب است ، يعنى ماه و « 6 » زمين نيست الّا جرمي تيره وبر همان تيرگى خود ثابت وباقي است كه اگر تيرگى از « 7 » أو زايل شده بودى ، نورانيتش زيادة ونقصان نپذيرفتى ، پس ماه وزمين منوّر است به نوري كه آن نور آفتاب است ، بي آن كه بر آفتاب منقصت لازم آيد وبي آن كه تيرگى از ذات ماه وزمين زايل شود . تمثيل آخر : وجود مطلق را چون پادشاهى تصوّر بايد كرد ووجود عام را چون وكيل پادشاه ، همچنان كه انبساط اجراى احكام ونسب كه از لوازم پادشاهى است در مملكت أو اولًا از وكيل ظاهر مىشود ، پس در همهء مملكت جريان مىيابد . همچنين فيض وجود حق كه فياض مطلق است أول در وجود عام ظاهر مى شود واز آنجا بر قوابل « 8 » أعيان مى تابد وحقايق ومراتب كليه را نسبت به آن « 9 » چون نسبت وزارت واشراف واستيفا وأمثال آن انگارند كه همه از پادشاه ناشى است واز لوازم پادشاهى است بي آن كه
--> ( 1 ) - مر : - و . ( 2 ) - مر : وشكّى . ( 3 ) - مر : - اين . ( 4 ) - الف : + وكمال خود باقي . ( 5 ) - الف ، مر : به . ( 6 ) - الف : يا . ( 7 ) - الف : - از . ( 8 ) - مر : + و . ( 9 ) - مر : أو .