الفيض الكاشاني

اللئالي 27

مجموعة رسائل

هم از أو « 1 » دان كه جان سجود كند * ابر هم ز آفتاب جود كند أبو يزيد گفت : « سى سال است كه من با حق سخن مىگويم وخلق پندارند كه من « 2 » با ايشان سخن « 3 » مىگويم » . وقال صاحب الفتوحات : « كما أنّ صورتك تثني على روحك ، كذا صورة العالم يسبّح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم » . وقال أيضاً : « العالم صورة الحقّ ، وهو روح العالم المدبّر له ، فهو الإنسان الكبير » « 4 » . وخواجة أفضل الدين كاشى - عليه الرحمة - گويد : « همچنان كه آگاه شدى كه در جهان مردم آلات أجساد ظاهرش با أرواح باطنش به نفس درّاك روشن است ، چنان كه نفس چون مصباحى بود ميان زجاجهء أرواح ، وأرواح چون زجاجه اندر مشكات ، وأجساد چون مشكات ، آگاه توان شد كه أرواح وأنفس چون أجساد باشند هويّت را جلّت عظمته وهويّت چون جان بود ايشان را وهمه به وى زنده ورخشان باشد » « 5 » . حق جان جهان است وجهان جمله بدن * املاك لطايف وحواس آن تن أفلاك وعناصر ومواليد اعضا * توحيد همين است دگرها همه فن [ 10 ] كلمة بها يجمع بين وحدة مبادئ الصفات والأفعال وكثرتها ، وبها يبطل الجبر والتفويض بارها گفته‌ام وبار دگر مىگويم * كه من دل شده اين ره نه به خود مىپويم در پس آينه طوطى صفتم داشته‌اند * آنچه أستاذ أزل گفت بگو مىگويم من اگر خارم وگر گل چمن آرايى هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم « 6 »

--> ( 1 ) - الف : آن . ( 2 ) - مر : - من . ( 3 ) - مر : - سخن . ( 4 ) - شرح فصوص الحكم ، ص 734 . ( 5 ) - مصنّفات أفضل الدين ( رسالهء جاودان نامه ) ، ج 1 ، ص 282 . ( 6 ) - ديوان حافظ رحمه الله ، ص 165 ، غزل : « بارها گفته‌ام وبار دگر مىگويم » .