أبو علي سينا
مقدمهء مصحح 91
كنوز المعزمين ( فارسى )
مسعود سعد گويد : هر زمان فتنه بر سياست تو * چون معزّم همىكند افسون ناصر خسرو گويد : مارفساى از چه فسونگر بود * رنجه شود روزى از مار خويش كشته شدن مار افساى بمار در حكم امثال سايرهء فارسى شده است ، سعدى نيز در اين مضمون فرمايد : با بدان چندان كه نيكويى كنى * قتل مار افسا نباشد جز بمار « 1 » هم ناصر خسرو گويد : سيب كه اندر درخت و دانهء سيب است * نايد بيرون ازو به خواندن افسون گزيدهء مار را افسون پديد است * گزيدهء جهل را كه اشناسد افسون گر بفسون زنده كرد مرده مسيحا * چون سخن خوب نيست پيش من افسون جمال الدّين محمد بن عبد الرزاق اصفهانى گويد : شده است خاطر تو چشم فضل را انسان * شده است بخشش تو درد فقر را افسون « 2 » مولوى فرمايد : آدمى همچون عصاى موسى است * آدمى همچون فسون عيسى است تو مبين ز افسون عيسى حرف و صوت * آن ببين كز وى گريزان گشت موت
--> ( 1 ) - در بعض نسخ ( مار افسون ) بجاى ( مار افسا ) نوشته است . ( 2 ) - در نسخهء چاپى بغلط ( افيون ) نوشته و معنى شيرين لطيف شعر را در ذوق اهل سخن تلخ كرده است !