أبو علي سينا
مقدمهء مصحح 80
كنوز المعزمين ( فارسى )
فصحاى فارسى از اين قبيل است . ناصر خسرو در اصطلاح خاصّ تعويذ گويد : تعويذ وفا برون كن از گردن * ور نه بجفا گلوت بفشارد در ابيات منسوب بابو طاهر خسروانى در معنى رقيه و افسون به كار رفته كه عامل آن راقى و افسونگر است : چهار گونه كس از من بعجز بنشستند كزين چهار به من ذرّهيى شفا نرسيد طبيب و زاهد و اختر شناس و افسونگر بدارو و بدعا و بطالع و تعويذ « 1 » مولوى نيز به همين معنى فرموده است : رقعهء تعويذ ميخواهند نيز * در شكنجهء طلق زن از هر عزيز امّا مرادفات آن در فصيح فارسى كلمات چشمپنام و چشم زد و خرمك يا چژمك كه پيش گفتيم معروفست - و در بعض فرهنگها از جمله برهان قاطع كلمهء چشم وهم به وزن چشم زخم بمعنى دعا و تعويذى كه به جهت چشم زخم نويسند ، و چشم وهام بر وزن و معنى چشمپنام نيز ضبط شده است ! شهيد بلخى فرمايد در چشمپنام بمعنى تعويذ و دعاى چشم زخم : بيا نگارا از چشم بد بترس و مكن * چرا ندارى با خود هميشه چشمپنام
--> ( 1 ) - قافيهء تعويذ با رسيد [ رسيذ ] مبتنى است بر قاعدهء دال و ذال فارسى و عربى كه نظيرش در آثار گويندگان پيشين فراوان يافته مىشود .