سيد على تهرانى

56

ز مهر افروخته ( فارسى )

پرسيد : « شما براى فلان ميت در فلان شب ، نماز وحشت خوانديد ؟ » فرمود : « بله . » پرسيد : « آيا او را مىشناسيد ؟ » مرحوم آخوند فرمود : « شناختن لازم نيست ؛ گفتن اللّهمّ اغفر للمؤمنين و المؤمنات ، محض احسان به آنهاست . « 1 » و نيز نقل كرده‌اند كه حاج شيخ عبد الكريم حائرى مىفرمود : زمانى كه ما در سامرا بوديم ، من و عدّه‌اى ديگر از دوستان ، مانند آقا شيخ فضل اللّه نورى ، خدمت ميرزا محمد تقى شيرازى بوديم . در آن هنگام ناگهان شيخ ژوليده‌اى ، با عمامه‌اى غير متعارف و با لباس‌هاى غير نظيف آمد . ما او را زياد تحويل نگرفتيم ، ولى مرحوم ميرزا ، به آن شيخ ژوليده خيلى احترام گذاشت ؛ به طورى كه باعث تعجب ما شد . يك دفعه آن شيخ ژوليده رو به من كرد و از من يك سؤال شرعى پرسيد ؛ من او را تحويل نگرفته و جوابش را ندادم . مرحوم ميرزا از اين برخورد من خيلى ناراحت شد و خودش شروع به جواب دادن كرد و فرمود : « علماء اين‌گونه مىفرمايند . » آن شيخ ژوليده گفت : « حكم الهى اين نيست ؛ حكم الهى اين است كه من مىگويم . » و شروع كرد به بيان آن . با كمال تعجب ديديم كه ميرزاى شيرازى مطالب آن شيخ را تقرير كرده و مشغول نوشتن شد و سپس رو به آن شيخ كرده و گفت : « مطلبى كه شما فرموديد ، اين‌گونه بود ؟ » آقا شيخ عبد الكريم مىگفت : « اين سبب تعجب بعدى ما بود . » سپس آن شيخ رو به ميرزا كرد و گفت : « اين آقايان را معرفى نكردى ! » ميرزا گفت : « ايشان شيخ فضل اللّه نورى است . » آن شيخ گفت : « ايشان همان شيخ فضل اللّه نورى است كه در جريانات مشروطه ، در ايران به دار آويخته مىشود . » اين هم سبب تعجب ديگر ما . سپس ميرزا گفت : « ايشان هم آقا شيخ عبد الكريم يزدى هستند . » آن شيخ فرمود : « نكند ايشان هم آقا شيخ عبد الكريم حائرى هستند كه پرچم مرجعيت را در قم بر دوش مىگيرند و حوزهء علميّهء قم را احياء و تأسيس مىكنند . » آقا شيخ عبد الكريم فرمود : « در اين هنگام تعجب ما بيشتر شد . پيش خود گفتيم ما كه در حوزهء نجف جزء طلاب

--> ( 1 ) . همان ، صص 264 ، 265 و 15 .