سيد على تهرانى
26
ز مهر افروخته ( فارسى )
مىنشست و تدريس مىكرد . وقتى خسته مىشد ، مىگفت : « نيروى بنده تمام شد . » پس از يك ربعى ، درس بعدى را شروع مىكرد . گاهى تمام شب را مطالعه مىكرد . روزى گفت : « دكتر گفته " مطالعه نكن " » به ايشان عرض كردم : « خوب ، مطالعه نكنيد ! » فرمود : « بىكار زندگىكردن ، از مرگ هم بدتر است . » و ادامه داد : « مطالعه مىكنم و روزى هم مىميرم . » بعد از منع طبيب ، ايشان بيست جلد الميزان را نوشت ! يكبار به ايشان عرض كردم : « از اين همه مطالعه خسته نمىشويد ؟ ! » فرمود : « علم همچون باغ است ، اگر در اين باغ خسته شوم ، به باغ ديگر مىروم . » روزى فرمود : « من در شبانهروز ، شش ساعت را صرف خوردن و خوابيدن و عبادت مىكنم و هجده ساعت هم مشغول تفكّر هستم . » و عجيب اينكه ادامه مىداد : « گهگاهى هنگام تفكّر خوابم مىبرد ؛ وقتى بيدار مىشوم ، افكارم را از آنجا كه مانده بود ، ادامه مىدهم حتّى در خواب هم فكرم مشغول بود ! » همچنين مىفرمودند : « من با علم رمل خيلى مأنوس بودم و گاهى حوادث يك ماه را استخلاص مىكردم و اتّفاقات هرروز را پيشبينى مىكردم . اگر مىگفتم : " فردا باران يا برف مىبارد " ، همان مىشد و درست در مىآمد . روزى به مكانى رفته بودم ؛ با رمل فهميدم كه آنجا سخن از يك دوست است . دوباره رجوع به رمل كردم ؛ ديدم سخن از حبوبات است ! تعجّب كردم كه چرا تناقض دارند ! آنجا كه وارد شدم ، ديدم از دوستى گلايه شده كه چرا گندمى را كه قول داده بود ، نفرستاده است ! [ يعنى جوابها تناقض نداشتند ، بلكه هركدام شأنى از جواب بودند . ] » « 1 » مرحوم علّامه باز فرمود : « رمل نكتهاى دارد كه آن را ياد نمىدهند و آن ، پيداكردن مغيّبات است . » از لابهلاى سخنان ايشان فهميدم كه مىخواهند اين نكته را به من ياد بدهند ؛ امّا من ذوق و علاقه نسبت به آن
--> ( 1 ) . با اين نقلها بايد گفت اينكه در كتاب مهر تابان ص 21 و روح مجرّد ص 156 آمده كه « ديده نشد كه علّامه از اين علوم استفاده كنند . » نادرست است .