سيد على تهرانى

21

ز مهر افروخته ( فارسى )

مرحوم قاضى كناره مىگرفت . روزى با خود انديشيد : « من درس خوانده‌ام ؛ درست نيست پيش از ديدن آقا قاضى و تنها به جهت بدگويى عدّه‌اى از وى دورى كنم . بايد خودم بروم و از نزديك او را ببينم و به داورى بپردازم . » برخاست و ناشناخته در درس آية اللّه قاضى حاضر شد و پشت ستونى نشست . همان دم متوجّه شد كه حضرت قاضى لحن سخن را تغيير داده و مىفرمايد : « به برخى كاسه‌اى داده مىشود كه بروند و شير تهيه كنند ، امّا به‌جاى آن‌كه اين ظرف را زير پستان حيوانى كه شيرش حلال است ، بگيرند و جام خود را پر كنند ، زير پستان سگ مىبرند و . . . » او مىفهمد كه منظور استاد ، خود اوست ، امّا مرادش را با كنايه فهمانده است . همان دم با خود مىگويد : « اكنون نيّتم را خالص كرده و بدون بدگمانى و با حرّيت ، به سخنانش گوش مىدهم تا ببينم چه مىشود . » بلافاصله آية اللّه قاضى مىفرمايد : « الآن درست شد و كاسه را از زير سگ كنار كشيدند ! ! » ز - حجة الاسلام دكتر مرتضى آقاتهرانى : آية اللّه حسن صافى : آية اللّه قاضى در پاسخ شخصى كه از ايشان تقاضاى سفارشى كرد ، فرمودند : « قلم و كاغذ از جيبت درآور و بنويس : سررشتهء دولت اى برادر به كف آر * وين عمر گران‌مايه به خسران مسپار يعنى همه‌جا با همه‌كس در همه‌حال * مىدار نهفته چشم دل جانب يار » ر - استاد امجد : از مرحوم آية اللّه مرندى نقل شده است كه آية اللّه قاضى - رضوان اللّه عليه - شب‌هاى ماه مبارك رمضان با شاگردان خود جلسه‌اى داشتند كه حدود سه ساعت به درازا مىكشيد . ابتداى آن مجالس ، مرحوم قاضى مىفرمود : « خودبين نباشيم ؛ خدابين باشيم ! » و پس از اين جمله ، سرها پايين بود و تا پايان جلسه ، همه در سكوت و تفكّر بودند . ز - حضرت آية اللّه جوادى : با آن فقر و تنگدستى شديد علّامه طباطبائى در نجف ، مرحوم آية اللّه قاضى به ايشان مىفرمودند : « با اين‌همه تجمّلات و تعلّقات و زندگى مرفّه به جايى نمىرسى ! اگر مىخواهى به مقامى برسى ، بايد از همهء اينها دست بكشى ! »